معنی غیهب
4 بازدید
[ غَ هَ ] (ع اِ) سختی تاریکی شب. (مهذب الاسماء). تاریکی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، غَیاهِب. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) سخت سیاه از اسب و شب. (منتهی الارب) (آنندراج). شب سخت تاریک و اسب بسیار سیاه. (از اقرب الموارد). ادهم غیهب؛ اسبی سخت سیاه. (مهذب الاسماء). مؤنث آن غیهبة. (اقرب الموارد). || مرد غافل و مرد گران که صحبتش را ناخوش دارند و کندخاطر افسرده دل. (منتهی الارب) (آنندراج). مرد غافل یا مرد گران یا کندذهن و ناتوان. (از اقرب الموارد). || مرد ضعیف. الضعیف من الرجال. (از لسان العرب). || پوشاک بسیارپشم. الکساء الکثیر الصوف. (از اقرب الموارد). گلیم بسیارپشم. (منتهی الارب). || (اِ) نوعی مرغ غواص. (دزی ج ۲ ص ۲۳۰).
کلمات همقافیه با «غیهب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هب» برای سرودن شعر