معنی غیطل
7 بازدید
[ غَ طَ ] (ع اِ) گربه. (منتهی الارب). سِنَّور. (اقرب الموارد). || درختان انبوه و درهم. (از منتهی الارب ذیل غطل). درختان و گیاهان درهم و انبوه. (از اقرب الموارد). صاحب منتهی الارب و تاج العروس غیطل را به این معنی جمع غیطلة آورده اند. رجوع به غیطلة شود. || غیطل الضحی؛ آخر چاشت، یعنی آنگاه که خورشید در مشرق بشکل بودن وی در مغرب باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ غَ طَ ] (ع اِ) جِ غَیطَلَة. بمعنی درختان انبوه درهم. (منتهی الارب) (تاج العروس). رجوع به غَیطَل شود.
کلمات همقافیه با «غیطل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طل» برای سرودن شعر