معنی غیض
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) کم شدن آب. (تاج المصادر بیهقی) (مجمل اللغة). کم گردیدن آب و به زمین فروخوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کم شدن آب. (غیاث اللغات). فروخوردن آب زمین را. (صراح اللغة). فروخورده شدن آب از زمین. فرونشستن آب. || بمعنی جزر (در دریا) در حدیث نبوی: سئل رسول اللََّه (ص) عن ذلک (عن الجزر و المدّ) فقال: ملک علی قاموس البحر اذا وضع رجله فیه فاض و اذا رفعها غاض. || کم شدن بهای آخریان (کالا). (تاج المصادر بیهقی). کم شدن بهای متاع. || کم کردن بهای متاع. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || کم کردن آب. (ترجمان القرآن علامهٔ جرجانی تهذیب عادل) (مجمل اللغة) (تاج المصادر بیهقی). کم کردن آب را و به زمین فروخورانیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) || به زمین فروخورانیدن آب. (صراح اللغة): {/Bوَ غِیضَ اَلْمََاءُ وَ قُضِیَ اَلْأَمْرُ ۱۱-۱۶۱۱:۴۴/}(قرآن ۱۱/۴۴)؛ یعنی آب زمین در زمین فروبردند و کار برگزاردند. (تفسیر کشف الاسرار ج ۴ ص ۳۸۴). || جریان دادن آب را بسوی مدخل و ایستادنگاه آب. (از اقرب الموارد) || بچه ای که کمتر از نه ماه در رحم مادر بماند. (از ناظم الاطباء). قوله تعالی : {/Bمََا تَغِیضُ اَلْأَرْحََامُ ۸-۱۰۱۳:۸/}(قرآن ۱۳/۸)؛ یعنی آنچه از نه ماه کمتر باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || یقال: غاضَ الکِرامُ و فاض اللئام؛ یعنی کریمان کم شدند و مردم پست بسیار. طغرائی گوید: غاض الوفاء و فاض الغدر و انفرجت مساحة الخلف بین القول و العمل. (از منتهی الارب). || (اِ) غیضی از فیضی، کمی از بسیاری. قلیلی از کثیری. (صراح اللغة). یقال: غَیضٌ من فَیضٍ؛ یعنی اندکی از بسیاری. (مهذب الاسماء). یقال: اعطاه غیضاً من فیض؛ یعنی بخشید او را اندکی از بسیار. (منتهی الارب): جریدهٔ انصاف به خانهٔ عدل این دولت مزین شده، و این خود غیضی است از فیضی و جزئی است از کلی. (سندبادنامه ص ۹). || مجازاً بمعنی بخشش اندک. (غیاث اللغات). رجوع به معنی قبلی شود. || بچهٔ ناتمام افتاده. (منتهی الارب). سقطی که ناقص الخلقه باشد. (از اقرب الموارد).(ع اِ) آنچه از خرمابن برآید، مانند دو نعل برهم نهادهٔ تیزاطراف و میان آن بار آن نهاده. یا شکوفهٔ نخستین خرما، یا عجم که از لیف خرمابن برآید و بخورند آن را. (منتهی الارب). طَلع یا عَجم که از لیف خود بیرون آید و همهٔ آن را بخورند. (از اقرب الموارد). ولیع. محتوای طلع. آنچه در درون طلع است.[ غَ ] (اِخ) (الـ ...) جایی است میان کوفه و شام. اخطل گوید: فهو بها سیّ ء ظناً و لیس له بالبیضتین و لا بالغیض مدّخر. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر