معنی غیشه
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (اِ) گیاهی باشد مانند گیاه حصیر، و کاهکشان او را جوال سازند. (صحاح الفرس). گیاهی است مانند گیاه حصیر بتابند و جوال کاهکشان کنند. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن). گیاهی بود مانند کاه. (نسخهٔ دیگر از فرهنگ اسدی). گیاهی بود که ریسمان بافند. (ایضاً نسخهٔ دیگر). گیاهی بود مانند گیاه حصیر بتابند و جوال کاهکشان کنند و چهارپای نیز خوردش. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) (از فرهنگ اوبهی). علفی است که از آن جوال سازند و کاه و سرگین و امثال آن بدان کشند و حصیر هم از آن گیاه بافند. (برهان قاطع): یار بادت توفیق روزبهی با تو رفیق دولتت باد حریق دشمنت غیشه و نال. رودکی (از فرهنگ اسدی). ز غیشه خوردن و از بی جوی و بی آبی گیای کوبه چنان بود چون گیای شکر. عنصری. سموم مرگ چون غیشه کند خشک اگر پیش شمال باد غیسم. سوزنی (از فرهنگ رشیدی). و این زمان که میگذرد چون سیلابی است که ترا می رباید و میگذارد تو خواهی ساکن باش و خواهی متحرک باش. خواه گو چنگ در غیشهٔ سرا و کوشک زن و خواه گو در خاشاک اقارب زن. (کتاب المعارف). || برگ نی. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۸۸ الف). || جوال کاهکشی را نیز گفته اند. (برهان قاطع). || بمعنی جنگل انبوه نیز آمده. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). بمعنی جنگل است و نیستان را نیز گفته اند و به عربی غاب خوانند. (از برهان قاطع). - غیشهٔ مشک؛ نام دارویی که با مشک آمیزند. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر