معنی غیث
6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) باران بارانیدن. (مصادر زوزنی). باران فرستادن. (تاج المصادر بیهقی). بارانیدن خدای باران را در بلاد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || باران باریدن. (مصادر زوزنی) (ترجمان القرآن علامهٔ جرجانی تهذیب عادل). رسیدن باران زمین را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || غیثت الارض (مجهولاً)؛ یعنی باران رسیده شد زمین. (منتهی الارب) (آنندراج). باران خورد زمین. بارانیده شد [ به ] زمین. || غِثنا ما شئنا؛ یعنی باران بر ما آمد چندانکه میخواستیم. (از اقرب الموارد). || غاث النَّورُ؛ روشن گردید شکوفه و گل. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) باران، و بقولی باران که تا دوازده کروه بارد. (منتهی الارب) (آنندراج). باران، و گفته اند: بارانی که پهنای مساحت آن یک برید یعنی یک ماه باشد. (از اقرب الموارد). باران که از ابر میبارد. (غیاث اللغات). || گاهی ابر را نیز غیث گفته اند. ج، غُیوث، اَغیاث. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) کنایه از نیکوکار و احسان کننده نیز آمده : ایا غیاث ضعیفان و غیث درویشان به باغ مدح تو بر شاخ معرفت بارم. خاقانی. ورد تو این بس است که ای غیث، الغیاث کز فیض او بسنگ فسرده رسد نما. خاقانی. || (اِ) گیاه. (مهذب الاسماء). گیاه که از آب باران روید. (منتهی الارب) (آنندراج). یقال: رعینا الغیث؛ یعنی چرانیدیم گیاه را. (از اقرب الموارد).[ غَ یْ یِ ] (ع ص) فرس ذوغیث؛ اسب که درافزاید رفتار را سپس رفتار. (منتهی الارب). اسبی که بتدریج بر سرعت حرکت خود بیفزاید. فرس ذوغیث؛ یزداد جریاً بعد جری. (اقرب الموارد). || بئر ذات غیث؛ چاه که پیوسته در افزایش باشد و ماده اش منقطع نگردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غَ ] (اِخ) ابن عامربن هجیم بن عمروبن تمیم. از قبیلهٔ تمیم بود، و نام وی حبیب است. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵) (تاج العروس) (منتهی الارب).[ غَ ] (اِخ) ابن علی بن عبدالسلام بن محمدبن جعفر ارمنازی کاتب. وی خطیب صور بود. به دمشق آمد و به سال ۵۰۹ هـ . ق. درگذشت. (از تاج العروس).[ غَ یْ یِ ] (اِخ) ابن عمروبن غوث بن طیی ء. جدی جاهلی است. (از منتهی الارب) (تاج العروس).[ غَ ] (اِخ) ابن مریطةبن مخزوم بن مالک بن غالب بن قطیعةبن عبس. بطنی است از قبیلهٔ عبس. وی جد خالدبن سنان بود. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵). در تاج العروس نسبت وی چنین آمده: غیث بن مریطةبن مخزوم بن بغیض بن ریث بن غطفان.
کلمات همقافیه با «غیث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یث» برای سرودن شعر