معنی غیانی
7 بازدید
[ غَ یْ یا ] (اِخ) ثابت بن صهیب بن کرزبن عبدمناةبن عمروبن غیان بن ثعلبةبن طریف بن خزرج بن ساعده. وی از بنی غیان بود و در جنگ احد شهید شد. (از انساب سمعانی و اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).[ غَ یْ یا ] (ص نسبی) منسوب به غَیّان، بطنی از جهینه. (از انساب سمعانی). رجوع به غَیّان شود. || منسوب به غَیّان، بطنی از خزرج. رجوع به غَیّان شود. || منسوب به غَیّان، بطنی از خطمه. رجوع به غَیّان شود.[ غَ یْ یا ] (اِخ) عمیربن حبیب بن خماشةبن جویبربن عبیدبن غیان بن عامربن خطمه، از رسول خدا (ص) روایت دارد، و او جد ابوجعفر خطمی است. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).
کلمات همقافیه با «غیانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر