معنی غیان

معنی غیان

5 بازدید
[ غَ یْ یا ] (ع ص) گمراه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). صفت از «غوی یغوی» بمعنی گمراه شد. (از اقرب الموارد). گمراه و پیروی کنندهٔ خواهش نفس. (از المنجد).
[ غَ ] (اِ) سیماب. جیوه. (برهان قاطع ذیل آبک) (ناظم الاطباء) (استینگاس). ناظم الاطباء و استینگاس این لغت را عربی دانسته اند، ولی در فرهنگهای معتبر عربی به این معنی دیده نشد.
[ غَ یْ یا ] (اِخ) بطنی از خزرج. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵).
[ غَ یْ یا ] (اِخ) بطنی از خطمه. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ غَ یْ یا ] (اِخ) ابن قیس بن جهینةبن زید. بطنی از جهینه. گروهی از بنی غیان پیش رسول خدا (ص) آمدند. رسول فرمود: شما کیستید؟ گفتند: بنی غیان. وی ایشان را بنی رشدان نامید. (از اللباب فی تهذیب الانساب ج ۲ ص ۱۸۵). || بنی غیان یا بنوغیان، قبیله ای از عرب. رجوع به سطرهای بالا، منتهی الارب و اقرب الموارد شود.

کلمات هم‌قافیه با «غیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید