معنی غیاظ
7 بازدید
(ع اِ) بمعنی غَناظ (غِناظ) است. غم و محنت و رنج. (از اقرب الموارد). یقال: فعل ذلک غیاظک و غیاضَیک کغناضیک؛ یعنی آن کار را کرد تا ترا در رنج و مشقت اندازد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از تاج العروس).[ غَ یْ یا ] (ع ص) بسیار غیظآرنده. بسیار خشمناک. صیغهٔ مبالغه از غیظ. حضین بن منذر گوید: و سمیت غیاظاً و لست بغائظ عدواً ولکن للصدیق تغیظ. (از لسان العرب ذیل غیظ).[ غَ یْ یا ] (اِخ) ابن حضین بن منذر. از قبیلهٔ بنی عمروبن شیبان ذهلی سدوسی و از سوارانی بود که در جنگ صفین رایت علی (ع) را به دست داشت. رجوع به لسان العرب ذیل غیظ و هم غَیّاظ بمعنی «بسیار غیظآرنده» شود.[ غَ یْ یا ] (اِخ) ابن مصعب. از بنی صبةبن أدد. رؤبه و به روایتی عجاج گوید: و سیف غیاظ لهم غناظا نعلو به ذا العضل الجواظا. (از منتهی الارب) (تاج العروس).
کلمات همقافیه با «غیاظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر