معنی غیاثالدین
6 بازدید
[ ثُدْ دی ] (اِخ) لقب بهاءالدوله ابونصر از آل بویه که بر سکه های او نقش شده است. (از النقود العربیة ص ۱۳۲).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (... ابرقوهی) رجوع به غیاث الدین ابرقوهی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (میر...) یا (سید...) از سادات و نقبای مشهد بود حسب و نسب عالی داشت. مطایبه و هزل به شعر او غالب بود و بسبب زردی بشرهٔ وی او را سید شرقه نیز می گفتند. این مطلع از اوست: دمی از دست دنیا وانرستم بیا ساقی که یکدم می پرستم. میر محمود تربتی او را هجو کرد و بیت زیر از همان هجو است : میمون جمال ازرق نحس دنی دون رذل کریه منظر کم کاسهٔ زبون. (از مجالس النفائس ص ۹۶ و ۲۷۲).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) از فرقهٔ حروفیه است. او راست: «استوانامه» مثنویی به زبان فارسی که راجع به حکایت رفتن اسکندر در پی آب حیات است. تألیف یا تحریر کتاب به سال ۹۷۰ هـ . ق. است. (از تاریخ ادبیات ایران از سعدی تا جامی تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت ص ۴۰۳). رجوع به همین کتاب شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) حاکم کرمان از جانب شاهرخ پسر امیر تیمور گورکان. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۹۳ و ۶۰۶ و ۶۱۸ و ۶۲۰ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومهٔ شهرستان بیرجند که در ۳۸هزارگزی جنوب خاوری بیرجند قرار دارد. کوهستانی و معتدل است. سکنهٔ آن ۳۶ تن است که فارسی زبانند. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابراهیم (اول) ابن سلیمان. سومین حکمران از اسفندیاریان. او در حدود سال ۷۴۰ هـ . ق. به حکومت رسید. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۲۲۴ و ۲۲۵ و اسفندیاربک در این لغت نامه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابرقوهی. از شاعران یزد بود. آیتی در آتشکدهٔ یزدان گوید: شرح حال او در دست نیست، ولی اشعاری از او آورده است. نصرآبادی در تذکرهٔ خود او را میر غیاثا ابن میرزا هادی برادر میر برهان ابرقوهی ذکر کرده است، و گوید: وی و پدر و عموی او همه شاعر و از بزرگان ابرقوه بودند. صاحب صبح گلشن (ص ۳۰۰) وی را غیاث الدین آورده، گوید: او برادرزادهٔ میر برهان ابرقوهی است -انتهی. غیاث در اوایل جوانی در ابرقوه درگذشت و این اشعار از اوست: خموشی شب هجران ز بیوفایی نیست که ناله را به لبم قوت رسایی نیست دل شکستهٔ ما را شراب کرده علاج شکست توبهٔ من کم ز مومیایی نیست. و نیز گوید: جام می از توبه ام تکلیف استغفار کرد خندهٔ مینا ز خواب غفلتم بیدار کرد. همچنین گوید: در سرم باز آتشی از عشق آن دلبر گرفت باز عشقش گرمی دیرینه را از سر گرفت. رجوع به تذکرهٔ نصرآبادی صص ۳۰۱-۳۰۲ و الذریعه ذیل «دیوان غیاث ابرقوهی» شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن اسکندر. معروف به اعظم شاه از ملوک بنگاله. وی بسال ۷۷۱ هـ . ق. بر سکندرشاه اول شورید، و در سال ۷۹۲ هـ . ق. بر تخت نشست. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۷). در کتاب تاریخ ادبیات ایران «از سعدی تا جامی» تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت چنین آمده: شبلی نعمانی حکایت میکند که سلطان غیاث الدین بن سلطان اسکندر بنگالی با حافظ ارسال و مرسولی داشت و شاعر را برای او غزلی است معروف که این ابیات از آن است: ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرود وین بحث با ثلاثهٔ غساله میرود شکرشکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله میرود حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین غافل مشو که کار تو از ناله میرود. و به قولی ممدوح حافظ در این غزل محمودشاه بهمنی (۷۸۰ -۷۹۹ هـ . ق.) است. رجوع به تاریخ ادبیات ایران «از سعدی تا جامی» تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت ص ۳۱۲ و حاشیهٔ آن و تاریخ الخلفاء سیوطی ص ۳۳۸ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن حمیدالدین. رجوع به خواندمیر و غیاث الدین همام الدین شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) ابن رکن الدین، یا فخرالدین . چهارمین از ملوک کرت. وی پس از ملک فخرالدین و قتل محمدبن سام به فرمان اولجایتو حکومت هرات و اسفزار و فراه و سیستان و غور و غرجستان را یافت، ولی کمی بعد با برادرش علاءالدین اختلاف پیدا کرد و به حمایت اولجایتو به اردو رفت. خدابنده وی را محترم داشت و در سال ۷۰۷ هـ . ق. به هرات برگرداند، و او در مراجعت غور و خیسار و اسفزار را نیز تحت امر خود درآورد. امرای خراسان که از بسط قدرت او خشنود نبودند او را پیش خدابنده به سرکشی متهم ساختند و ایلخان او را به اردو خواست و تا سال ۷۱۵ هـ . ق. رخصت مراجعت به هرات نداد، و چون به هرات برگشت با طایفهٔ نیکودری و سایر مخالفان به جنگ پرداخت و چند قلعه از قلاع خراسان و سیستان را فتح کرد. پس از آن در سال ۷۲۱ هـ . ق. پسر خود ملک شمس الدین محمد را در هرات گذاشته به زیارت مکه رفت. و همین ملک غیاث الدین است که امیر چوپان را که به وی پناهنده شده بود کشت، و در ۷۲۸ هـ . ق. به دربار ابوسعید آمد ولی به علت نفوذ بغداد خاتون چندان مورد التفات واقع نشده به هرات برگشت، و سال بعد یعنی ۷۲۹ هـ . ق. مرد. امیر حسینی از شعرا و عرفای معروف از معاصران ملک غیاث الدین بود. (از تاریخ مغول چ ۲ صص ۳۷۷ -۳۷۹). و رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۸۲ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن رکن الدین سلیمان. رجوع به غیاث الدین کیخسرو ثالث شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن طاوس، رجوع به غیاث الدین عبدالکریم شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن طیب شاه. یازدهمین از ملوک شبانکارهٔ فارس (بنی فضلویه). وی به سال ۶۸۸ هـ . ق. بحکومت رسید، و با برادرش نظام الدین اسماً حکومت میکردند. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۵۲).[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن فخرالدین. رجوع به غیاث الدین ابن رکن الدین شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن کمال الدین بن قوام الدین. از سادات مرعشی بود. وی به سال ۸۷۳ هـ . ق. از حسن بیک فرمان حکومت مازندران را یافت، ولی معلوم نیست که او در ساری به نام حاکم مازندران مستقر شده باشد. (از مازندران و استرآباد تألیف رابینو چ بنگاه ترجمه و نشر کتاب صص ۱۸۹ -۱۹۰).[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن محمد، یا غیاث الدین پیرشاه. رجوع به غیاث الدین پیرشاه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن محمدبن حسن کانکو بهمنی . ششمین از ملوک بهمنی (شاهان کلبرگه) که در دکن واقع در جنوب هندوستان تأسیس شده بود. او پس از مرگ پدرش به سال ۷۹۹ هـ . ق. در سن ۷سالگی بر تخت نشست، ولی پس از دو ماه وزیرش «لالچین» او را خلع کرد و پس از کور کردن، وی را در قلعه ای زندانی نمود و عموی او شمس الدین را بجای او نشانید. (از قاموس الاعلام ترکی و معجم الانساب ج ۲ صص ۴۳۷ -۴۳۸). رجوع به معجم الانساب شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن محمودبن ملکشاه رجوع به غیاث الدین محمدبن محمودبن ملکشاه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن محمودشاه پنجمین از ملوک خلجی مالوه. رجوع به غیاث شاه بن محمود، قاموس الاعلام ترکی و معجم الانساب زامباور ص ۴۳۱ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) ابن معزالدین. رجوع به غیاث الدین پیرعلی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن ملک صالح بن ملک کامل بن ملک عادل سیف الدین محمدبن نجم الدین ایوب. ملقب به ملک معظم. از ملوک ایوبی مصر بود. به سال ۶۴۷ هـ . ق. پس از مرگ پدرش ملک صالح به پادشاهی رسید و به سال ۶۴۸ با کافران فرنگ جنگید و بر ایشان پیروز گردید، و سرانجام به دست غلامان پدرش ملک صالح کشته شد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۹۷ و ج ۳ ص ۲۵۱). رجوع به همین کتاب صفحات مذکور شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن ملوک. یکی از شارحان «شذورالذهب فی الاکسیر» تألیف علی بن موسی حکیم اندلسی متوفی به سال ۵۰۰ هـ . ق. است. (از کشف الظنون ذیل شذورالذهب).[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابن همام الدین. ملقب به خواندمیر. رجوع به خواندمیر شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ابوالفتح. رجوع به غیاث الدین غوری محمدبن سام شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) احمدبن اویس. معروف بسلطان احمد و ملقب به غیاث الدین. چهارمین از آل جلایر یا ایلکانیان. رجوع به احمدبن اویس در همین لغت نامه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) اعظم شاه. رجوع به غیاث الدین بن اسکندر شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سید...) افضل بن سیدحسن. از علما و فقهای عصر سلطان حسین میرزا. وی سالها منصب شیخ الاسلامی و قضای شهر مشهد را داشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۴).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سلطان...) براق خان. پادشاه اولوس جغتای (متوفی بسال ۶۶۸ هـ . ق.). وی پادشاهی ستمکار و شجاع و متهور بود. به سال ۶۶۳ هـ . ق. «جلایربای» را امیرالامراء خود کرد. در اوایل سلطنت میان او و شاهزاده قیدو دو بار جنگ اتفاق افتاد و سرانجام با همدیگر صلح کردند. وی به قصد خراسان و عراق و آذربایجان با آباقاخان قائم مقام هلاکوخان جنگ کرد و شکست یافت. مدت سلطنت وی ۶ سال بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۸۳). و رجوع به همین کتاب و تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص ۲۰۳ و صص ۲۰۵ -۲۰۷ و ۲۱۰ و ۳۶۹ و ۴۴۵ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) بلبن یا بلبان. ملقب به الغ خان یکی از سلاطین دهلی بود. وی در آغاز از مردان سلطان التتمش بود و پس از آن داماد او گردید. در هنگام حکومت ناصرالدین محمود پسر سلطان التتمش وزارت او را بر عهده داشت، و پس از مرگ ناصرالدین، به سال ۶۶۴ هـ . ق. حکومت را به دست گرفت و مدت ۲۰ سال حکمرانی کرد و سرانجام به سال ۶۸۵ هـ . ق. در سن ۸۰سالگی درگذشت و معزالدین کیقبادبن بغراخان نوادهٔ وی جانشین او شد. (از قاموس الاعلام ترکی). رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۶۲۶ (حاشیه)، تاریخ مغول چ ۱ ص ۵۳۰ و فهرست مقالات فارسی تألیف ایرج افشار ص ۵۳۸ شمارهٔ ۳۵۸۵ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) بهادر. از خاندان بلبن (بلبان) و سلطان دهلی بود و بسال ۷۲۳ هـ . ق. حکومت بنگاله (تمام بنگاله) را داشت. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۷ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) بهادر بوراشاه. حاکم بنگالهٔ شرقی. وی از خاندان بلبن (بلبان) سلطان دهلی بود و به سال ۷۱۸ هـ . ق. و بار دیگر به سال ۷۲۵ هـ . ق. با بهرام به حکومت رسید. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۷ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) بهادرشاه (خضر)بن محمد. از ملوک بنگاله. به سال ۹۶۲ هـ . ق. به سلطنت رسید. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۸).[ ثُدْ دی ] (اِخ) بهمنی. رجوع به غیاث الدین بن محمدبن حسن کانکو بهمنی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) پوربی. وی سلطان غیاث الدین بن اسکندر از شاهان پوربی (والیان بنگاله و حوالی آن را پوربیه میخواندند) بود. رجوع به غیاث الدین اسکندر و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) پیراحمد خوافی. وزیر شاهرخ میرزا (۸۲۰ هـ . ق.). رجوع به پیراحمد خوافی در همین لغت نامه، حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۵۴ و ۶۰۱ و ج ۴ ص ۲ و۳ و ۱۲ و ۲۰ و ۴۰ و ۴۱ و روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ۱ ص ۲۱۸ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سلطان...) پیرشاه. هشتمین از خوارزمشاهان بود. وی بعد از هلاک پدرش سلطان محمد خوارزمشاه، به کرمان که قلمرو او در ایام حیات خوارزمشاه بود آمد و چون کوتوال قلعهٔ گواشیر او را بدانجا راه نداد، غیاث الدین به عراق آمده لشکریان متفرق پدر و اعیان و سران سپاه او را دور خود جمع کرد و از آن جمله براق حاجب و یغان طایسی خالوی او بودند. غیاث الدین پس از استیلا بر عراق و خراسان و مازندران به آذربایجان آمد و پس از آن عازم فارس شد و به سال ۶۲۱ هـ . ق. بشیراز وارد شد و اکثر بلاد فارس را گرفت. در همین اوقات بود که خبر وصول مغول به ری و ویران کردن بلاد متعلق به غیاث الدین رسید و سلطان به درخواست ناصر خلیفه، به عراق بازگشت، و از سوی دیگر جلال الدین برادر وی از هند به کرمان آمد و پس از آن عازم شیراز و اصفهان شد. غیاث الدین به مقابلهٔ او شتافت و سرانجام مغلوب گردید و جلال الدین به ری مسلط شد، و غیاث الدین مدتی نزد برادرش بود تا آنکه بسبب خطائی که از او سر زد به خوزستان گریخت و پس از آن به کرمان نزد براق حاجب آمد. سرانجام به دست همین براق به سال ۶۲۷ هـ . ق. کشته شد. (از تاریخ مغول تألیف عباس اقبال چ ۲ ص ۱۱۳ -۱۱۵). و رجوع به فهرست تاریخ مغول ذیل غیاث الدین خوارزمشاه، حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۵۴ و ۶۵۶، تاریخ گزیده چ لیدن صص ۴۹۹ -۵۰۰، قاموس الاعلام ترکی، معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۱۸ و حاشیهٔ ۵ همین صفحه از کتاب مذکور، تاریخ جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۲ صص ۲۰۱ -۲۰۷، فهرست همین کتاب ذیل «غیاث الدین سلطان»، «پیرشاه» و غیاث الدین بن محمد در این لغت نامه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) پیرعلی. معروف به غیاث الدین ثانی. هشتمین از ملوک کرت و آخرین آنان و پسر معزالدین حسین بن غیاث الدین بود. به سال ۷۷۱ هـ . ق. جانشین پدر خود شد. پس از ۱۲ سال پادشاهی در هنگام ظهور تیمور لنگ در هرات تحصن گزید و در برابر تیمور مقاومتی سخت کرد، ولی سرانجام اسیر گردید و او را با خویشاوندان و پیروانش به ماوراءالنهر فرستادند و خود او در آنجا کشته شد و با قتل او دولت کرت به پایان رسید. رجوع به تاریخ مغول تألیف عباس اقبال چ ۲ ص ۳۷۸، قاموس الاعلام ترکی، معجم الانساب زامباور ج ۲ صص ۳۸۲ -۳۸۳، حبیب السیر چ خیام ج ۳ صص ۳۸۷- ۳۸۹ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) ترخان. یکی از امرای عهد تیموری بود و در جنگهای این پادشاه با دشمنان، شرکت میکرد. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۲۴ و ۴۲۷ و ۴۶۸ و ۴۷۶ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) تغلق. نخستین از تغلق شاهان و هجدهمین از سلاطین دهلی. وی پسر تغلق سلطان، غلام سلطان غیاث الدین بلبن بود. به سال ۷۲۱ هـ . ق. پس از قتل خسروشاه به حکومت رسید. مدت سه سال و نیم پادشاهی کرد و بسال ۷۲۵ هـ . ق. کشته شد. بعد از او پسرش محمدشاه تغلق جانشین وی شد. امیرخسرو دهلوی شاعر معروف در زمان همین غیاث الدین تغلق بوده است و تاریخ منظوم خود «تغلق نامه» را به نام او نوشته است. (از قاموس الاعلام ترکی). رجوع به معجم الانساب ج ۲ صص ۴۲۳ -۴۲۵ و تغلق شاه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) تغلق. پنجمین از ملوک تغلق شاهان و پسر فتح خان و نوادهٔ فیروزشاه بود. به سال ۷۹۰ هـ . ق. پس از مرگ جدش بر تخت دهلی نشست. بسبب نالایق بودن و اهمال در امور حکومت بعد از شش ماه از حکومت خلع گردید و ابوبکر تغلق شاه بن ظفرخان بجای او نشست. (از قاموس الاعلام ترکی).[ ثُدْ دی ] (اِخ) توقتمش یا توختامش یا تقتامیش. یکی از خانان آق اردو در دشت قبچاق شرقی از خاندان اردا. وی از ۷۷۸ تا ۷۹۹ هـ . ق. حکومت کرد. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۶۶). در طبقات سلاطین اسلام بجای ۷۹۹، ۷۹۳ آمده است. رجوع به همین کتاب ص ۲۰۶ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) جلال شاه بن محمدسور، از ملوک بنگاله. به سال ۹۶۸ هـ . ق. به سلطنت رسید. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۸).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (مولانا...) جمشید قاینی ابن مولانا سلطان بخت. پدرش کاتب دارالقضاة قاضی قطب الدین احمد امامی بود. مولانا جمشید از مسائل شرعی و کتابت صکوک و سجلات وقوفی تمام داشت. در اواسط سلطنت خاقان منصور [ سلطان حسین میرزا بایقرا ] چندگاه مأکولات وی را به حیلهٔ شرعی از شایبهٔ شبهه و حرمت پاک میکرد و از این رو به حلالی ملقب شد، و سرانجام به منصب صدارت سلطان حسین میرزا و پس از آن به صدارت بدیع الزمان میرزا رسید. وی در ولایت قاین بسال ۹۱۹ هـ . ق. درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۳۲۴ -۳۲۵ به اختصار). در جای دیگر از همین کتاب (ج ۴ ص ۱۱۳) غیاث الدین جمشید جلابی و در مورد دیگر (ص ۳۶۵) «جلالی» آمده است و صحیح حلالی است و وجه تسمیهٔ آن گفته شد. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۱۱۳، ۳۶۵، ۳۸۲، ۳۸۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) جهانگیر او بزرگترین فرزند تیمور لنگ بود. در اوایل سلطنت پدرش به سال ۷۷۸ هـ . ق. در ۲۰سالگی مرد، و در «سبز» دفن شد. پسر بزرگ وی میرزا سلطان محمد، از طرف تیمور ولیعهد گردید، ولی در حال حیات تیمور وی نیز درگذشت. پس از آن پسر دوم غیاث الدین جهانگیرمیرزا پیرمحمد به ولایت عهد تعیین شد، لیکن پس از مرگ تیمور اشخاص دیگری به سلطنت رسیدند، و او نتوانست پادشاهی کند. فرزندان این دو برادر در زمان شاهرخ به ولایت بعض نواحی رسیدند، اما کسی از سلالهٔ جهانگیر پادشاهی نکرد. (از قاموس الاعلام ترکی ذیل جهانگیر).[ ثُدْ دی ] (اِخ) چلبی. از دانشمندان عثمانی در زمان سلطان بایزیدخان (اوایل قرن دهم هجری). وی معروف به پاشا چلبی بود. مدتی در «درسعادت»، «بروسه»، «ادرنه» و «آماسیه» به تدریس پرداخت، و به سال ۹۲۷ هـ . ق. / ۱۵۲۱ م. درگذشت. به تصوف نیز تمایل داشت و رسالاتی دربارهٔ علوم متداول نوشته است. (از قاموس الاعلام ترکی ج ۵). و رجوع به معجم المؤلفین ج ۸ ص ۴۳ و ریحانة الادب ج ۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) حاجی خراسانی. جد اعلای امیر مبارزالدین محمد که نخستین از سلاطین آل مظفر (۷۱۸ - ۷۹۵ هـ . ق.) بود. وی از تشتغان خواف و بقولی از سجاوند خواف بود. در موقع هجوم مغول بخراسان، امیر حاجی از خراسان فرار کرده به یزد آمد. او سه پسر داشت به نامهای بدرالدین ابوبکر، مبارزالدین محمد و شجاع الدین منصور. بدرالدین و مبارزالدین در یزد وارد خدمت شاه علاءالدین اتابک یزد شدند. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۷۳، تاریخ عصر حافظ ج ۱ ص ۶۱، تاریخ مغول تألیف عباس اقبال ص ۴۱۲، تاریخ گزیده چ لندن ص ۶۱۶ و حاجی امیر غیاث الدین شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) حاجی میرآخور. والی کرمان در عهد شاه شجاع. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۹۹ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) خلجی. رجوع به غیاث شاه بن محمودشاه خلجی و غیاث الدین بن محمودشاه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) داودبن محمود، مکنی به ابوالفتح، از سلجوقیان عراق. او به سال ۵۲۵ هـ . ق. بحکومت جبل و آذربایجان رسید. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۳۴).[ ثُدْ دی ] (اِخ) دهدار. رجوع به غیاث الدین محمد دهدار شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) رازی. رجوع به غیاث الدین محمدبن یوسف شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) سالار سمنانی. در زمان سلطنت امیر تیمور گورکان، امور دیوانی و کارهای مهم سلطان را بر عهده داشت و پس از مرگ امیر تیمور وزیر شاهرخ میرزا شد (۸۱۰ هـ . ق.). وی نسبت به رعایا و زیردستان مراسم عدل و انصاف بجا می آورد، و بر امراء و ارکان دولت بنقیر و قطمیر مضایقه و مناقشه میکرد و به همین سبب امراء و مقربان با وی دشمنی آغاز کردند و سرانجام به جرم خیانت به قتل رسید. (از دستورالوزراء صص ۳۴۳ -۳۴۵ به اختصار). رجوع به همین کتاب و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۵۴ و ۵۶۶ و ۵۹۸ و ج ۴ ص ۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) سلطان حسین. وی پسر امیر فیروزشاه بود. در حدود ولایت یزد به حضور میرزا ابوالقاسم بابر که قصد تسخیر ممالک فارس و عراق را داشت رسید و به امارت دیوان اعلی منصوب شد (در حدود سال ۸۵۵ هـ . ق.). (از تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۴۶).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) سیدی احمدبن خواجه نظام الملک احمد اندخودی. وی به اتفاق خواجه غیاث الدین پیراحمد وزیر میرزا شاهرخ بود (۸۳۸ هـ .ق). مرگ او به سال ۸۳۹ هـ . ق. اتفاق افتاد و به دست پسرش خواجه شمس الدین محمد در هرات در جوار مزار پیر خواجه ابوالولید احمد قدس سره مدفون گردید. (از دستور الوزراء صص ۳۵۷ -۳۵۸ به اختصار). رجوع به همین کتاب و حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) سیورغتمش. از امرای دولت آل مظفر که وقتی نسبت به شاه شجاع خلاف آورد و سپس مکتوبی ضراعت آمیز به وی نوشت و شاه در پاسخ او مکتوبی به قلم آورد. رجوع به سبک شناسی تألیف بهار چ ۱ ج ۳ ص ۲۰۰، مطلع السعدین ج ۱ و «سیور غتمش» شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) شادی بیک. سی وهشتمین از فرزندان جوجی خان بن چنگیزخان که در دشت قبچاق پادشاهی کردند. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۷۶ و شادی بیک در این لغت نامه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) شاه ملک. از ملازمان شاهرخ بن امیرتیمور. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۸۱ و ۶۰۳ و ۶۰۵ و ۶۰۶ و ۶۱۱ و ۶۱۲ و ۶۱۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) شول. رجوع به غیاث الدین منصور شول و فهرست تاریخ گزیده شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) شیرازی. رجوع به غیاث الدین منصوربن میر صدرالدین دشتکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) صباغ. رجوع به غیاث الدین علی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) طبیب. رجوع به غیاث الدین علی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) عادلشاه گیلانی. از اشراف و اعیان گیلان بود چند سال صدارت سلطان حسین میرزا بایقرا را داشت، و پس از معزول شدن در نیشابور اقامت کرد. (از تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۲۳). رجوع به همین کتاب ج ۴ ص ۱۱۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) عبدالکریم بن احمدبن طاوس. معروف به ابن طاوس و ملقب به ابوالمظفر. رجوع به ابن طاوس، عبدالکریم و نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۱۱۱ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) عزیز. یکی از امرای عهد سلطنت سلطان حسین میرزا بایقرا که مدتی منصب نقابت روضهٔ مقدسهٔ رضویه (در مشهد) را داشت. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۲۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) علی جوانی خوش طبع بود و به فراگرفتن دانش نیز میپرداخت. در طبابت شهرت داشت و در این باب رسائلی دارد. در نظم «مخزن الاسرار» نظامی را تتبع کرد و هموار و رنگین گفت. این مطلع از اوست: ای صبا کآن باغ عارض را تماشا کرده ای مضطرب می بینمت گویا گلی واکرده ای. (از مجالس النفائس ص ۱۰۲). در ص ۲۷۷ همین کتاب آرد: تتبع «خمسه» نیکو کرده است.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملا...) علی. مردی خوشخو بود. این رباعی از اوست: خوبان که ز جام حسن مستند همه هر عهد که بستند شکستند همه با عاشق خویش آشنایی نکنند بیگانه و بیگانه پرستند همه. (از مجالس النفائس ص ۱۵۲). در جای دیگر از همین کتاب (ص ۳۸۳) این شاعر بمناسبت شغل رنگرزی که داشت به نام غیاث الدین صباغ ذکر شده است.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (مولانا...) علی. از شاعران قدیم و مردی لوند و خوش طبع بود. جوابی بر بوستان سعدی سروده است. این مطلع از اوست: بربسته شوخ شاطر من لنگ نیلگون نیلوفری بپای گلی گشته سرنگون. نیز شعری دارد بمطلع زیر: از روزه نخواهم که بر آن مه ستم آید خواهم ز خدا آنکه مه روزه کم آید. (از مجالس النفائس ص ۱۵۲).[ ثُدْ دی ] (اِخ) علی بن جمال اسلام یزدی. او راست: «روزنامهٔ غزوات هندوستان» در تفصیل وقایع یورش تیمور به هندوستان، که خود شاهد همین وقایع بوده است. این کتاب در پطروگراد به طبع رسیده است. رجوع به تاریخ ادبیات ایران «از سعدی تا جامی» تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت حاشیهٔ ص ۲۲۱ و ۲۳۵ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) علی بن علی امیران حسینی اصفهانی. او راست: کتاب دانشنامهٔ جهان، شامل یک دوره علوم طبیعی. ملک الشعراء بهار در سبک شناسی چ ۱ ج ۳ ص ۲۲۲ آرد: وی این کتاب را به نام سلطان محمودبن ابوسعیدبن میرزا میرانشاه بن امیر تیمور به سال ۸۷۹ در بدخشان تألیف کرده است. شرح حال این مرد فاضل در تواریخ مربوط به تیموریان به دست نیامد و ظاهراً شیعه بوده است -انتهی. از کتاب مذکور دو نسخهٔ خطی در کتابخانهٔ سازمان لغت نامهٔ دهخدا هست. برای تفصیل بیشتر رجوع به سبک شناسی ج ۳ صص ۲۲۲ -۲۲۴ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) علی بن کمال الدین حسین کاشانی. از اطبای نامی اواخر قرن دهم هجری. او به سال ۹۸۷ هـ . ق. از سیدحسین مجتهد کرکی اجازه داشته است. او راست: کتاب الادویة المفردة و کشف الاسرار فی بیان الادویة المفردة و المرکبة که برای شاه اسماعیل صفوی تألیف کرده است. (از ریحانة الادب ج ۳).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) علی تنبکچی . برادر بزرگتر جناب سلطانی سیف الانامی خواجه مظفر. وی از کلانتران استرآباد هنگام فتح این ولایت به دست میرزا محمدزمان بود و از طرف همین پادشاه به منصب دیوان امارت رسید. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۳۹۵ -۳۹۶ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) علی خالدار. یکی از بزرگان و کلانتران غرجستان در زمان ورود محمدزمان میرزا بدان ولایت بود. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۴۰۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سید...) علی یزدی. وزیر شیخ ابواسحاق. وی پس از کشته شدن مولانا شمس الدین صاین در امر وزارت استقلال یافت و پس از گرفتاری شیخ ابواسحاق به دست امیر محمد مظفر در جمادی الاولی به سال ۷۵۸ هـ . ق. شهید شد. (از دستور الوزراء صص ۲۴۴ -۲۴۵ به اختصار). و رجوع به همین کتاب و حبیب السیر چ خیام ج ۳ صص ۲۸۲ -۲۸۳ و تاریخ گزیده چ لندن ص ۶۳۹ و ۶۴۱ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) عمر. لقب عمربن ابراهیم، متخلص به خیام شاعر و حکیم ریاضی و فلکی مشهور. رجوع به خیام عمر و عمربن ابراهیم شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) عوض خلجی. از والیان و ملوک بنگاله (خلج) بسالهای ۶۰۶ و ۶۰۷ هـ . ق. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۶، حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۱۶ و مادهٔ حسام الدین عوض شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) غازی اول. معروف به الملک الظاهر و مکنی به ابوالفتح . وی پسر سلطان صلاح الدین یوسف بن ایوب و نخستین پادشاه ایوبی حلب بود. به سال ۵۶۸ هـ . ق. در مصر به دنیا آمد و به سال ۵۸۲ هـ . ق. بحکومت رسید و در جمادی الآخر ۶۱۳ هـ . ق. درگذشت. وی شیعی بوده. (از معجم الانساب زامباور ج ۱ ص ۱۵۶). رجوع به تاریخ الخلفاء سیوطی ص ۳۰۱ و ابوالفتح غازی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سلطان...) غوری. محمدبن سام بن حسین، مکنی به ابوالفتح سومین از ملوک غوری. به سال ۵۳۶ هـ . ق. متولد شد و به سال ۵۵۸ هـ . ق. پس از سیف الدین محمد به تخت هرات نشست، و برادر خود شهاب الدین ابوالمظفر را در هرات نیابت داد و خود غزنین را دارالملک ساخت. شهاب الدین، خراسان و بعض نواحی هند را به نام برادرش به تصرف آورد. غیاث الدین ۵۹۸ هـ . ق. در راه غزنین درگذشت و برادرش شهاب الدین جانشین او شد. مدت پادشاهی او ۴۰ سال بود و ۱۳ سال پیش از آن نیابت داشت. (از تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ صص ۴۰۸ -۴۱۰ و معجم الانساب زامباور ج ۲ صص ۴۱۹ -۴۲۰ به اختصار). خواندمیر در حبیب السیر (چ خیام ج ۲ ص ۶۰۵) گوید: سلطان غیاث الدین قبل از رسیدن به پادشاهی ملقب به شمس الدین بود، و پس از شهادت ملک سیف الدین ولایت غور تسلط یافت، و در اندک زمانی بلاد زمین داور، قندهار، غزنین، خراسان و غرجستان را تسخیر کرد. مسجد جامع هرات را او ساخته است. زندگی وی ۶۰ سال و مدت پادشاهی او ۴۳ سال بود - انتهی. و رجوع به همین کتاب صص ۶۰۵ - ۶۰۷، تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ صص ۴۰۸-۴۱۰، فهرست جهانگشای جوینی چ لندن، روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات ج ۱ ص ۲۵۴، تاریخ مغول ص ۹ و ۱۰ و ۶۵ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) غوری. محمودبن محمدبن سام آخرین حکمران غوری، و پسر غیاث الدین محمد بود.۶۰۲ هـ . ق. جانشین عموی خود شهاب الدین ابوالمظفر شد. و بسبب ضعف و عجزی که داشت به هرات اکتفا کرد، و غزنه را به تاج الدین ایلدگز داد. امرای دیگر نیز در سایر نواحی اعلان استقلال کردند. وی به سال ۶۰۷ هـ . ق. در غور درگذشت، و با مرگ او دولت غوریان به پایان رسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۰۸ و ۶۰۹ و تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۴۱۲ و ۴۱۳ و فهرست تاریخ جهانگشای جوینی و معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۱۹ و ۴۲۱ و قاموس الاعلام ترکی و مادهٔ غوریان در همین لغت نامه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سید...) فضل اللََّه رادکانی. وی از دانشمندان و بزرگان عهد میرزا ابوالقاسم بابر (قرن نهم هجری) بود، لطافت طبع و طلاقت لسان و خطی نیکو داشت، و پیوسته مورد توجه پادشاهان و حکام بود. وفات او به سال ۸۶۷ هـ . ق. در هرات اتفاق افتاد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۱).[ ثُدْ دی ] (اِخ) کاشانی. رجوع به غیاث الدین جمشید کاشانی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) کرت. رجوع به غیاث الدین بن رکن الدین، فهرست تاریخ مغول تألیف عباس اقبال چ ۱ و مجلهٔ آریانا سال ششم شمارهٔ ۶ صص ۳۸ - ۴۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) کیخسرو اول. ششمین از سلجوقیان روم که در روم و قونیه حکومت میکردند. او پسر قلیج ارسلان و ولیعهد او بود. به سال ۵۷۸ هـ . ق. پس از مرگ پدرش به تخت نشست. چند سال بعد برادر بزرگ او رکن الدین سلیمان شاه بر ضد او قیام کرد و غیاث الدین مقاومت نتوانست و به قسطنطنیه گریخت، و پس از ۲۳ سال در ۶۰۳ هـ . ق. برادرش مرد و او بملک موروث رسید. این بار پس از ۶ سال حکومت در ۶۰۹ هـ . ق. هنگام جنگ با صلیبیان در لاذقیه کشته شد. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۳۹، معجم الانساب ج ۲ ص ۲۱۵، تاریخ گزیده صص ۴۸۲ -۴۸۴ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) کیخسروبن محمود. از آل اینجو در فارس و از مدعیان حکومت بود، به سال ۷۳۹ هـ . ق. در غیلة کشته شد. (از معجم الانساب ج ۲ ص ۳۸۰).[ ثُدْ دی ] (اِخ) کیخسرو ثالث. سیزدهمین از سلجوقیان روم (آسیای صغیر) و نوادهٔ غیاث الدین کیخسرو ثانی بود. پس از کشته شدن پدرش رکن الدین سلیمان، به فرمان آباقاخان در ۵/۲سالگی حکومت یافت (۶۶۳ هـ . ق.) مدت ده سال اسماً حکومت کرد و سرانجام به سال ۶۸۲ هـ . ق. به فرمان کیخاتون خان کشته شد. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۲۱۶، تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۴۸۵ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) کیخسرو ثانی. یازدهمین از سلجوقیان آسیای صغیر و نوادهٔ غیاث الدین کیخسرو اول بود. به سال ۶۳۶ هـ . ق. جانشین پدرش علاءالدین کیقباد شد. در حملهٔ مغول با هفتادهزار سپاه به مقابلهٔ چهل هزار تن مغول پرداخت، ولی شکست یافت. مدت ۸ سال اسماً حکومت کرد و۶۴۴ هـ . ق. درگذشت. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۲۱۶، حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۰، تاریخ گزیده چ لندن ج ۱ ص ۴۸۴ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) گنجکینه. از امرای عهد میرزا سلطان ابراهیم (جلوس ۸۶۱ هـ . ق.). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۷۱ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمد. غیاث الدین علی. رجوع به غیاث الدین علی (جوانی خوش طبع) شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملا...) محمد. از شهر هرات بود و «صنعی» تخلص میکرد. دانشمند و فاضل و شاعر بود و در علم نجوم و رمل عدیل نداشت. از اوست این معما به اسم «علی»: چو کردم نامه را در عشق بنیاد قلم را دل ز هر سو رفت بر باد. (از مجالس النفائس ص ۱۴۵).[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمد، مکنی به ابوالمظفر و معروف به الملک العزیز. از ملوک ایوبی در حلب بود. به سال ۶۱۰ هـ . ق. ولادت یافت و به سال ۶۱۳ هـ . ق. به حکومت رسید و در ربیع الاول سال ۶۳۴ هـ . ق. درگذشت. (از معجم الانساب ج ۱ ص ۱۵۲ و ۱۵۶).[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن احمد عصاری قزوینی. او راست: کتاب کافی در حل حاوی. (از تاریخ گزیده چ لندن ص ۸۰۸).[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن (سلطان) احمد مظفری. وی از امرای آل مظفر و پسر سلطان احمد و حکمران کرمان بود. بسال ۷۹۵ هـ . ق. به دستور امیر تیمور کشته شد. رجوع به تاریخ گزیده چ لندن ص ۷۵۴ و ۷۵۵ و فهرست تاریخ عصر حافظ ج ۱ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ارتنا. دومین از حکمرانان بنی ارتنا در سیواس. وی به سال ۷۵۳ هـ . ق. حکومت یافت. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۲۳۲).[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) محمدبن امیر جلال الدین عبدالوهاب بن امیر غیاث الدین بن امیر کمال الدین بن امیر سیدقوام الدین. یکی از امرای عهد سلطان ابوسعید (قرن نهم هجری)، و اباًعن جد والی مازندران بود. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۹۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) محمدبن امیر جلال یوسف. رجوع به غیاث الدین محمدبن یوسف شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) محمدبن امیر میران از امرا و بزرگان دولت شاهی (قرن دهم هجری). وی پسر ارشد امیر میران بود. در اوایل ایام کشورگشایی نواب شاهی مؤاخذه گردید و درگذشت. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۰۷ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن جلال الدین بن شرف الدین رامپوری. از دانشمندان و شاعران مشهور هندوستان در قرن ۱۳ هجری بود. در قصبهٔ مصطفی آباد ایالت اگره واود هند زندگی میکرد. او راست: ۱- غیاث اللغات، لغت فارسی که ۱۲۴۲ هـ . ق. نوشته است. ۲- منظومهٔ «مفتاح الکنوز». ۳- منظومهٔ «شرح سکندرنامه» (چ لکهنو ۱۸۹۱ م.). ۴- منظومهٔ «نسخهٔ باغ و بهار». علاوه بر اینها قصاید و اشعاری دیگر نیز سروده است. (از قاموس الاعلام ترکی). کتاب دیگری نیز به نام کشف الاسرار در شرح قصاید بدرالدین چاچی و نیز شرحی بر گلستان سعدی نوشته است. (از مقدمهٔ غیاث اللغات چ محمد دبیرسیاقی ص ب). رجوع به همین مقدمه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن حمیدالدین. رجوع به خواندمیر و ریحانة الادب ج ۳ ص ۱۶۶ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) محمدبن رشیدالدین فضل اللََّه. معروف به صاحب سعید. وی از آغاز جوانی به کسب فضایل نفسانی و تحصیل کمالات انسانی همت گماشت و به اندک زمانی در اکثر فنون و علوم تبحر یافت، و به طلاقت لسان و فصاحت بیان و حسن خلق و لطف طبع و سلامت نفس و استقامت ذهن مشهور گشت. وی پس از امیر دمشق خواجه بن جوبان به اتفاق خواجه علاءالدین محمد، وزارت ابوسعید بهادرخان یافت، در تبریز مدرسه ای به نام غیاثیه ساخت و مزارع و مستغلاتی بر آن وقف کرد. دانشمندان و شاعران به نام وی کتابهایی نوشتند و اشعاری سرودند، از قبیل: شرح مختصر ابن الحاجب، متن مواقف، قواعد غیاثیه (از قاضی عضد ایجی)، شرح مطالع، شرح شمسیه، تاریخ گزیده، قصیدهٔ خواجه سلمان ساوجی. خواجه غیاث الدین تا هنگام مرگ سلطان ابوسعید وزارت او را داشت، ولی پس از مرگ سلطان، بر اثر اختلافی که پیش آمد وی به دست امیر علی پادشاه گرفتار شد، و سرانجام به تحریک امرای امیر علی در ۲۱ رمضان ۷۳۶ هـ . ق. بقتل رسید. (از دستور الوزراء صص ۳۲۴ -۳۳۱ به اختصار). حمداللََّه مستوفی در تاریخ گزیده آرد: وزیر نیکونام در ضبط کار جهان همچون پدر بزرگوار خود مساعی جمیله به تقدیم رسانید، و با آنکه عفو هنگام قدرت غایت کمال انسانیت است، و از بزرگان ماتقدم هر کس این طریق سپرده اند، به حسن سیرت و علو مرتبت و نام باقی یافته اند، این وزیر فرشته سیرت از غایت یقین بر آن مزید فرمود، و هرکه در حق خاندان مبارک ایشان بدیهایی که تقریر آن موجب تنفر خاطر مستمعان باشد کرده بود بخلاف آنکه به مکافات مشغول شود، رقم عفو بر جرائد جرائم همگنان کشید، آن بدیها به نیکی مقابله فرمود، و در حق هر یک از ایشان از یمن این دولت نسخه ای کرد به انواع اکرام ایشان را بمراتب عظیم رسانید و مقلد اشغال خطیر گردانید، و اکنون آنچه هر یک تمنا میکردند به رأی العین مشاهده میکنند، و روزگار به زبان حال میگوید: چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار. (تاریخ گزیده چ لندن ص ۶۱۱). و رجوع به دستور الوزراء صص ۳۲۴ -۳۳۱، تاریخ گزیده صص ۶۱۰ -۶۱۱، تاریخ مغول تألیف عباس اقبال چ ۱ ص ۳۳۴، ۳۵۰، تاریخ ادبیات ایران «از سعدی تا جامی» تألیف ادوارد براون ترجمهٔ علی اصغر حکمت ص ۶۲۱، حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۱۵ و نیز فهرست همین جلد، شدالازار ص ۶۷ (حاشیه)، فهرست تاریخ عصر حافظ ج ۱، دانشمندان آذربایجان ص ۲۸۸ و نزهة القلوب چ لیدن ص ۷۶ و ۱۴۷ و ۱۸۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن سام. رجوع به غیاث الدین غوری شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن (خواجه) قطب الدین سلیمانشاه. رجوع به غیاث الدین محمود و تاریخ گزیده چ لندن ص ۶۲۰ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن محمودبن ملکشاه بن الب ارسلان. از سلجوقیان عراق. وی در محرم سال ۵۴۸ هـ . ق. به دعوت امرا به همدان آمد و بر تخت نشست و در همان ماه «خاص بک» را کشت و به همین سبب امرای آذربایجان شوریده، سلیمان شاه بن محمدبن ملکشاه را به پادشاهی برداشتند. پس از تفرقهٔ بسیاری که به روزگار سلطان رسید سرانجام پیروز شد، و مدت هفت سال پادشاهی کرد، و در ذوالحجهٔ سال ۵۵۴ هـ . ق. درگذشت. مدت عمرش ۳۲ سال بود. وی از طرف دارالخلافه به لقب سلطان غیاث الدین محمد قسیم امیرالمؤمنین ملقب شد و به سال ۵۵۲ هـ . ق. بغداد را محاصره کرد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۲۶ و ۵۲۷ و معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۳۴). رجوع به حبیب السیر، تاریخ گزیده چ لندن صص ۴۶۸ -۴۷۰ و فهرست اخبار الدولة السلجوقیه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ملکشاه بن الب ارسلان، مکنی به ابوشجاع. ششمین از سلجوقیان بزرگ ایران. نخست حاکم بغداد بود (۴۹۲ هـ . ق.). پس از مرگ پدرش با برادرش بر کیارق جنگ کرد (۴۸۵ هـ . ق.)، و سرانجام در سال ۴۹۸ به سلطنت رسید. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۳۳). خواندمیر گوید: سلطان غیاث الدین محمد به سال ۵۱۱ هـ . ق. درگذشت. عمر وی ۳۷ و مدت سلطنتش ۱۳ سال بود. سعدالملک آوجی، فخرالملک و ضیاءالملک احمدبن نظام الملک از وزیران وی بودند. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۰۴). رجوع به همین کتاب صص ۵۰۳ -۵۰۴، فهرست اخبار الدولة السلجوقیه، تتمة صوان الحکمة ص ۱۵۱ و محمدبن ملکشاه شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (ملک...) محمدبن ملک شمس الدین. او از ملوک آل کرت بود. به سال ۷۰۷ هـ . ق. از جانب اولجایتو سلطان به امارت هرات و اسفزار و فراه و غور و غرجستان رسید، و به سال ۷۱۰ هـ . ق. قلعه زره و پس از آن حصار تولک را فتح کرد. مسجد جامع هرات را تجدید عمارت کرد، و بنای مدرسهٔ غیاثیه نیز از اوست. امیر حسینی یکی از مشایخ عظام، معاصر این پادشاه بود. ملک غیاث الدین بسال ۷۲۹ هـ . ق. در هرات درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۷۸). رجوع به همین کتاب صفحهٔ مذکور و فهرست همین جلد شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمدبن ملک ظاهر (غازی)بن صلاح الدین یوسف. از پادشاهان ایوبی حلب، پس از فوت پدر در سن ۴سالگی پادشاه شد (۶۱۳ هـ . ق.) و امور پادشاهی را اتابک او انجام میداد. وی ۶۳۴ هـ . ق. درگذشت. در طبقات سلاطین اسلام به نام غیاث الدین محمد عزیز و محمدالملک العزیز (در جدول) آمده است. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۹۵ و طبقات سلاطین اسلام تألیف لین پول ص ۶۸ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) محمدبن (امیر) یوسف (متوفی به سال ۹۲۷ هـ . ق.). از علمای معروف و از بزرگان عهد سلطان حسین میرزا و بدیع الزمان میرزا و مظفر حسین میرزا بود و به منصب صدارت نیز رسیده است. خواندمیر در حبیب السیر آرد: نسب شریف آن سید بزرگوار چنین است: محمدبن یوسف بن شمس الدین بن پادشاه علی بن خسروبن حبیب بن فرامرزبن نجیب الشکرابی . و نسب عالی وی به علی بن ابی طالب منتهی میشود. (رجوع به حبیب السیر شود). امیر غیاث الدین محمد در صغر سن نزد عم بزرگوار خود امیر فخرالدین بن سیدشمس الدین دانش فراگرفت، و پس از مرگ وی از محضر مولانا کمال الدین مسعود شروانی و سیف الدین احمد تفتازانی استفاده کرد، و به اندک زمانی سرآمد علمای عالم گشت و مورد توجه خاقان منصور سلطان حسین میرزا قرار گرفت، و به امر تدریس پرداخت، و پس از مرگ سلطان حسین میرزا، بدیع الزمان میرزا و مظفر حسین میرزا در رعایت جانب او کوشیدند، و مدتی بعد منصب قضای همهٔ ممالک خراسان به او تفویض شد و سرانجام به منصب صدارت رسید و بعد مورد حسد واقع شده، به سال ۹۲۷ هـ . ق. در هرات به قتل رسید. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۵۸۱ -۵۸۴). و رجوع به همین کتاب شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) محمد دهدار. از امرای عهد سلطان حسین میرزا بایقرا بود. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۱۸۹ و مجالس النفائس ص ۹۸ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سید...) محمد صدر. از بزرگان عهد سلطان حسین میرزا بایقرا بود. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۲۳۷ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمد کجج. تربیت در «دانشمندان آذربایجان» آرد: خواجه شیخ محمد پسر خواجه ابراهیم بن خواجه صدیق برادر خواجه محمد کججانی معروف است. وی شیخ الاسلام اعظم عهد ملک اشرف و سلطان اویس و سلطان حسین بود، ولی از سوء رفتار ملک اشرف مدتی در دمشق و شام و بغداد ساکن شد و در مصر صاحب اسم و شهرت گردید و در آن سامان القاب او را «الشیخ غیاث الکججی بتبریز اعاداللََّه تعالی من برکة المجلس السامی» مینوشته اند. صاحب زبدة الافکار نویسد: شیخ به سلطان اویس تعلق خاصی داشت و پس از مرگ آن پادشاه دیگر شعر نگفته، زبان بیان را با این قطعه قطع کرده است: بعد دارای جهان سلطان معزالدین اویس بر کجج یکبارگی شد بسته ابواب سخن هیچ گلبرگی نخندد در چمن بعد از بهار ور بخندد خندد او بر کار و بار خویشتن من بخونین چشم میگریم گر آن ابر بهار حال من دیدی بخون بگریستی بر حال من پیش از این بیتی که گفتم بود آن بیت الطرب شد سخن از هجر آن بیت الطرب بیت الحزن از هوای وصف سلطان شاعری کردم شعار از شعار شاعری دیگر نخواهم دم زدن باد هر ساعت هزاران رحمت غفران نثار بر ریاض مرقدش از بارگاه ذوالمنن. وفات مولانا کجج به سال ۷۷۸ هـ . ق. اتفاق افتاد. مولانا عبدالقادر مراغی و فضل اللََّه عبیدی و سلمان ساوجی و رضوان شاه تبریزی از معاصران وی بودند. برحسب قول دولتشاه سمرقندی دیوان او در آن اوان در عراق و آذربایجان شهرت داشت، و صاحب صحف ابراهیم مینویسد: کلیات دیوانش با قصایدی که در مدح سلطان اویس گفته است ده هزار بیت است. نگارنده نسخه ای از دیوان او را که در ۷۸۷ تحریر شده و قریب ده هزار بیت دارد در کتابخانهٔ راشد افندی در استانبول دیده است. (از دانشمندان آذربایجان صص ۲۸۹ -۲۹۰). این غزل نیز از اوست: ما در غمت بزاری جان بازننگریم از عشق تو به هر دو جهان بازننگریم خوش خوش چو شمع ز آتش عشق تو فی المثل گر جان من بسوخت بجان بازننگریم اسرار تو ز کون و مکان چون منزه است ما تا ابد به کون و مکان بازننگریم سود دو کون در طلبت گر زیان شود ما در طلب بسود و زیان بازننگریم چون شد یقین ما که تویی اصل هر گمان در پردهٔ یقین به گمان بازننگریم در کوی تو دواسبه بتازیم مردوار هرگز بمرکب و بعنان بازننگریم در بحر عشق گرچه کجج بر کنار رفت ما از کنار تا به میان بازننگریم. (از تذکرهٔ دولتشاه سمرقندی چ هند ص ۱۳۴). و رجوع به تذکرهٔ دولتشاه ص ۱۳۴، زبدة الافکار و صحف ابراهیم شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) محمد علیشاهی. وزیر سلیمان خان که از طرف امیر شیخ حسن چوپانی به سلطنت موسوم شده بود. پس از مرگ شیخ حسن برادرش ملک اشرف یکی از اولاد چنگیز به نام نوشیروان را بسلطنت برگرفت، و چون غیاث الدین دانست که پادشاهی سلیمان خان رو به تباهی است به ملک اشرف پیوست و تا پایان عمر در پناه دولت او بی آنکه در مهم دیوانی مداخله کند روزگار گذرانید. (از دستور الوزراء صص ۳۳۳ -۳۳۴ به اختصار). رجوع به همین کتاب و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۲۸ و ۲۳۴ و تاریخ مغول چ ۱ ص ۳۵۶ و ۳۶۰ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) محمد کججی. برادر کوچک خواجه امیربیک مهردار کججی (سردفتر اهل حساب شاه طهماسب) بود. مدتی در عراق عرب به امر وزارت اشتغال داشت. گویند شاعری قصیده ای در مدح او گفت و بی جهت زبان به هجو او گشاد، خواجه این قطعه را در جواب او سرود و نزد وی فرستاد: بمدح آنچه افزودیم در کمال ز هجوی که گویی همان کم شود زدم لابهٔ سگ چه شادی رسد که از عوعوش موجب غم شود. و نیز گوید: خموشیم شب هجران ز بیوفائی نیست که ناله را به لبم قوت رسایی نیست دل شکستهٔ ما را شراب کرد علاج شکست توبهٔ من کم ز مومیایی نیست. (از دانشمندان آذربایجان تألیف محمدعلی تربیت ص ۲۸۷). و رجوع به تحفهٔ سامی ص ۵۷ و صبح گلشن ص ۳۰۰ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (سید...) محمد مشهدی. در عهد سلطان حسین میرزا بایقرا، منصب صدارت او را داشت. خواندمیر در حبیب السیر آرد: سیدغیاث الدین از فضایل و کمالات انسانی بغایت عاری بود و پس از فوت میرک قاسم بسبب اهتمام خواجه قوام الدین نظام الملک به صدارت رسید و تا هنگامی که خواجه قوام الدین بر درگاه خاقان منصور [ سلطان حسین میرزا بایقرا ] اهمیت و اعتبار داشت، وی نیز عهده دار منصب صدارت بود، اما به سال ۹۰۳ هـ . ق. که خواجه کشته شد سیدغیاث الدین نیز پیش امیر ذوالنون رفت و امیر او را به سلطان بدیع الزمان میرزا سپرد؛ ولی مورد توجه قرار نگرفت و سرانجام به ماوراءالنهر گریخت و بسال ۹۱۸ هـ . ق. در آنجا درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۲۴ به اختصار). رجوع به حبیب السیر ص ۱۱۳ و ۳۲۴ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمد نیشابوری. متخلص به سامی. وی قاضی مشهد و هرات بود، و در شعر یدی طولی ََ داشت، و هر شعری را که بدان آگاهی می یافت پاسخ میگفت. این مطلع از اوست: ای در دلت از عاشقان بی موجبی آزارها رنجند از هم دوستان اما نه این مقدارها. (از تحفهٔ سامی صص ۷۶ -۷۷). و رجوع به الذریعه ذیل دیوان غیاث الدین محمد نیشابوری القاضی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمد نیشابوری. جوانی خوب بود و طبعی نیک داشت. دانش نیز فرامیگرفت. در شعر «حریمی» تخلص میکرد و این مطلع از اوست: مکن بی موجبی ای شوخ ترک گفتگو با من گناهی گر بغیر از عاشقی کردم بگو با من. (از مجالس النفائس ص ۱۵۰). شاید وی همان غیاث الدین محمد نیشابوری قاضی مشهد متخلص به سامی باشد. رجوع به همین اسم شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمودبن خواجه قطب الدین سلیمان شاه. وی پسر سلیمانشاه مذکور وزیر شاه شجاع بود. شاه شجاع چشمان غیاث الدین محمود را میل کشید. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۰۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمودبن محمدبن سام. رجوع به غیاث الدین محمود شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) محمودشاه (ثالث) بن حسین. از ملوک بنگاله. به سال ۹۳۹ هـ . ق. به سلطنت رسید. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۴۲۸).[ ثُدْ دی ] (اِخ) مسعود (ثانی) بن عزالدین کیکاوس چهاردهمین از سلاجقهٔ روم (آسیای صغیر) و نوادهٔ غیاث الدین کیخسرو ثانی بود. هنگامی که پدرش به کریمه فرار کرد و در آنجا مرد، وی به آذربایجان رفت و به آباقاخان پناهنده شد. پس از مدتی به سال ۶۸۱ هـ . ق. بفرمان پسرعم خود آرغون خان، به حکومت آسیای صغیر رسید و جانشین کیخسرو ثالث شد. مدت ۱۴ سال اسماً حکومت کرد و سرانجام بسال ۶۹۷ درگذشت. (از تاریخ گزیده چ لندن ص ۴۸۵ و معجم الانساب ج ۲ ص ۲۱۸). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۴۰، تاریخ گزیده چ لندن ص ۴۸۵ و ۴۸۶ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) مسعود (ثالث) بن کیقباد ثالث. از سلجوقیان آسیای صغیر. به سال ۷۰۷ هـ . ق. به حکومت رسید. رجوع به معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۲۱۷ و ۲۱۸ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) مسعودبن محمدبن ملکشاه، مکنی به ابوالفتح. چهارمین از سلجوقیان عراق. او به سال ۵۲۷ هـ . ق. به حکومت رسید و در همدان درگذشت. خلیل ادهم در «دول اسلامیه ص ۲۱۶» گوید: غیاث الدین مسعود به سال ۵۲۶ هـ . ق. بحکومت رسید و در ۱۱ جمادی الآخر سال ۵۴۷ هـ . ق. مرد. از القاب او قسیم امیرالمؤمنین است -انتهی. حمداللََّه مستوفی مرگ او را در رجب سال ۵۴۷ نوشته است. (از معجم الانساب زامباور ج ۲ ص ۳۳۴). خواندمیر گوید: مدت سلطنت غیاث الدین مسعود ۱۸ سال و مدت عمرش ۴۵ سال بود و بسال ۵۴۷ هـ . ق. درگذشت. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۲۲). رجوع به حبیب السیر صفحهٔ مذکور، راحة الصدور راوندی ص ۲۲۴ به بعد، کامل ابن اثیر ج ۱۱ ص ۷۲ و تتمة صوان الحکمة ص ۱۲۹ و ۱۵۱ (حاشیه) شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) مشهدی. رجوع به غیاث الدین محمد مشهدی شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) ملک معظم. رجوع به غیاث الدین بن ملک صالح شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) منصور. وی نوادهٔ میر غیاث الدین منصور دشتکی فارس است، و از طرف مادر خواهرزادهٔ علامی میرزا محمدزمان مشهدی است. وی شوخ طبع بود، به اصفهان رفت و پس از آن به هند مسافرت کرد. این اشعار از اوست: نمیماند سیاهی در دوات دیده آهو را اگر دیباچه بنویسم بیاض گردن او را. در این صحرا ندارد شکوه از صیاد نخجیرش ز خونگرمی گذارد دست بر دل پنجهٔ شیرش نمی افتد به دام حیرت از شوخی خرام او کشد نقاش اگر بر صفحهٔ آیینه تصویرش. سبحهٔ بیطاقتان را جز دل صد چاک نیست حلقهٔ ذکری بغیر از حلقهٔ فتراک نیست هر کسی را از دری دولت نمایان میشود میکشان را برگ سبزی غیر برگ تاک نیست. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۹۹ به اختصار).[ ثُدْ دی ] (اِخ) منصوربن امیرزاده بایقرابن عمر شیخ بهادربن امیر تیمور گورکان. متوفی به سال ۸۴۹ هـ . ق. پدر سلطان حسین بایقرا بود. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۱۱۳ و ۱۱۴ و قاموس الاعلام ترکی ذیل منصور شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) منصوربن (میر) صدرالدین محمدبن غیاث الدین منصوربن صدرالدین محمدبن ابراهیم بن محمدبن اسحاق بن علی بن عربشاه حسنی حسینی دشتکی. او از اعاظم علما و فحول حکمای اسلامی امامی، و جامع معقول و منقول و حاوی فروع و اصول، و به قول ارباب تراجم و سیر، خاتم الحکماء و استادالبشر و عقل حادی عشر بود. در کلام و حکمت و فقه دست داشت. در چهارده سالگی داعیهٔ جدل و ناظره با علامهٔ دوانی در مطالب علمی داشت، در ۲۰سالگی از تحصیل و ضبط علوم فراغت یافت. در سال ۹۳۶ هـ . ق. در عهد سلطنت شاه طهماسب صفوی به صدارت عظمی نایل شد و به صدر صدور ممالک ملقب گردید و عاقبت در نتیجهٔ بعض مباحثات علمی در محضر سلطان با شیخ علی محقق کرکی، از صدارت استعفا کرد و بشیراز رفت و در آنجا اقامت گزید و مدرسهٔ منصوریه را تأسیس کرد. مؤلفات او بشرح زیر است: ۱- اثبات الواجب تعالی. ۲- اخلاق منصوری. ۳- الاساس در هندسه. ۴- الاشارات و التلویحات در حکمت الهی و طبیعی. ۵- اشراق هیاکل النور عن ظلمات شواکل الغرور، این کتاب شرح «هیاکل النور» شیخ شهاب الدین سهروردی است و شامل رد اعتراضاتی است که ملا جلال دوانی به کتاب هیاکل النور نوشته است. ۶- التجرید در حکمت، که با عبارت موجز و بدون ذکر دلیل حاوی جمیع مباحث الهیات و طبیعیات است. ۷- تحفهٔ شاهی، که در ۱۸سالگی تألیف کرده است. ۸- التصوف و الاخلاق، و این غیر از «اخلاق منصوری» مذکور است. ۹- تعدیل المیزان در منطق. ۱۰- تفسیر سورهٔ «هل اتی». ۱۱- جام جهان نما به پارسی در فنون حکمت، که نسخه ای از آن در کتابخانهٔ عبدالحمیدخان در استانبول، و قسمتی از آن نیز به ضمیمهٔ تأویل الایات عبدالرزاق کاشانی در کتابخانهٔ رضویه هست. ۱۲- الجهات، که گویا در بیان جهات سته از علم هیأت است. ۱۳- حاشیهٔ آداب البحث قاضی عضدالدین ایجی. ۱۴- حاشیهٔ شرح اشارت خواجه. ۱۵- حاشیهٔ شرح تجرید، در آغاز این حاشیه گوید: یا غیاث المستغیثین قد کشف جمالک علی الاعالی کنه حقایق المعالی و حجب جلالک الدوانی عن فهم دقائق المعانی فاسئلک التجرید عن اغشیة الجلال بالشوق الی مطالعة الجمال . ۱۶- حاشیهٔ شرح چغمینی در هیأت. ۱۷- حاشیهٔ شفای ابوعلی سینا. ۱۸- حاشیهٔ مفتاح العلوم سکاکی. ۱۹- حجةالکلام لایضاح محجة الاسلام، که در رد سخنان حجةالاسلام غزالی است. ۲۰- خلاصة التلخیص در معانی و بیان. ۲۱- ریاض الرضوان. ۲۲- شافیه در تلخیص معالم الشفاء. ۲۳- شرح طوالع الانوار فی کلام قاضی بیضاوی. ۲۴- قانون السلطنه. ۲۵- اللوامع و المعارج، در هیأت. ۲۶- المحاکمات فی مابین الحواشی الدوانیة و حواشی میر صدرالدین (پدر خود غیاث الدین)، بر شرح تجرید. ۲۷- المحاکمات فی مابین الحواشی الدوانیة و حواشی میر صدرالدین، بر شرح مختصر الاصول عضدی. ۲۸- المحاکمات فی مابین الحواشی الدوانیة و حواشی میر صدرالدین، بر شرح مطالع. ۲۹- معالم الشفاء، در طب. ۳۰- معرفة القبله. ۳۱- معیارالافکار، که مختصر تعدیل المیزان مذکور است. ۳۲- مقالات العارفین. غیاث الدین جز کتابهای مذکور کتب دیگری نیز دارد. وی به سال ۹۴۰ یا ۹۴۸ یا ۹۴۹ هـ . ق. در شیراز درگذشت و در بقعهٔ منصوریه دفن شد. (از ریحانة الادب ج ۳ صص ۱۶۶ -۱۶۷). شهر زوری در «نزهة الارواح»، «رساله ای در معاد» را نیز از تصنیفات غیاث الدین آورده است. آذر در آتشکده آرد: غیاث الدین منصور دشتکی گاهی به گفتن شعر میل میفرمود. این قطعه از اوست: اگر مرگ خود هیچ لذت ندارد نه کس را خلاصی دهد جاودانی اگر قلتبان نیست از قلتبانان وگر قلتبان است از قلتبانی. (آتشکدهٔ آذر چ شهیدی ص ۲۹۷). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی، حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۶۰۳ و ۶۰۴ و ۶۰۷ (حاشیه)، نمونهٔ خطوط خوش کتابخانهٔ سلطنتی ایران ص ۲۹۳ و کنز الحکمه ترجمهٔ نزهة الارواح شهر زوری ج ۲ صص ۱۷۳ - ۱۷۶ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) منصور شبانکاره. برادر خواجه سیف الدین مظفر بود. مدتی در مرو وزارت ابوالمحسن میرزا را داشت، پس از آن به هرات رفت و وزیر سلطان حسین میرزا شد و پس از یک سال درگذشت. برادر وی خواجه معزالدین حسین که در آن هنگام وزیر سلطان صاحبقران (امیر تیمور) بود به مراسم عزا و اطعام مساکین و فقرا پرداخت. (از دستور الوزراء ص ۴۴۶). رجوع به همین کتاب و حبیب السیر چ خیام ج ۴ صص ۱۱۲ -۱۱۳ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (امیر...) منصور شول. حاکم شولستان در حدود سال ۷۵۵ هـ . ق. وی پس از مدتی از امرا و ارکان دولت شاه محمود گردید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۸۹، ۲۹۷، ۲۹۸ و ۳۱۷ و تاریخ گزیده چ لندن ص ۶۶۰ و ۶۹۱ و ۶۹۶ و ۷۴۲ شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) میکال. در اوایل زمان سلطان صاحبقران (امیر تیمور) جزء اکابر نواب دیوان بود. وی بخواجه قوام الدین نظام الملک بیشتر توسل جسته، کارهایی بزرگ را تکفل میکرد. در آن سال که خواجه نظام الملک بسعی خواجه مجدالدین محمد مورد مؤاخذه قرار گرفت، معتمدالسلطنه خواجه غیاث الدین را به تقرب و نیابت خویش برگزید. و پس از آنکه خواجه نظام الملک دوباره اعتبار و اختیار یافت، خواجه غیاث الدین میکال نیز مورد عنایت قرار گرفت، و سلطان فرمان داد که وزرا بی وقوف او کاری نکنند و احکام سلطانی را به توقیع او رسانند. خواجه چند سال در کمال عظمت گذرانید و مهر وزیران را با رقم «انا المطلع علیه» توقیع میکرد. سرانجام ۹۰۲ هـ . ق. استعفا کرد و از نواب مظفر حسین میرزا گردید و در ملازمت وی به استرآباد رفت و مورد عنایت محمدحسین میرزا قرار گرفت و پس از وفات محمدحسین میرزا، به هرات بازگشت و دوباره از مخصوصان مظفر حسین میرزا گردید و سرانجام گوشه نشینی اختیار کرد و به سال ۹۱۴ هـ . ق. درگذشت. (از دستور الوزراء صص ۴۵۱ -۴۵۳ به اختصار). و رجوع به همین کتاب شود.[ ثُدْ دی ] (اِخ) (خواجه...) نقاش. از ملازمان شاهرخ میرزا (خاقان سعید). وی جزء سفیرانی بود که در حدود سال ۸۲۳ هـ . ق. از طرف این پادشاه به ختا فرستاده شدند. ظاهراً همان غیاث قافیه شاعر هروی است. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۶۰۳ و ج ۴ ص ۶۳۴ و ۶۴۱ و ۶۴۶ و غیاث قافیه شود.
کلمات همقافیه با «غیاثالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر