معنی غژولیدن
7 بازدید
[ غُ دَ ] (مص) هشیار و چالاک بودن. (آنندراج). متوجه بودن. (ناظم الاطباء). || شتاب کردن. (آنندراج). || گوز دادن. (آنندراج) (از فرهنگ شعوری). تیزیدن و تیز دادن. || مشغول گشتن. || مقید بودن. || سعی و کوشش کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «غژولیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر