معنی غژم
6 بازدید
[ غُ ] (اِ مرکب) به معنی غژب است که دانهٔ انگور از خوشه جداشدهٔ شیره دار تازه باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). به معنی غژب. (جهانگیری). دانهٔ انگور که پخته و تازه باشد. (غیاث اللغات). صرهٔ انگور بود که شیره و تکس در وی باشد. (فرهنگ اسدی). دانهٔ انگور که از خوشه ریخته شده باشد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). حّب. حبهٔ انگور. غجمه : چو مشک بویا لیکنش نافه بوده ز غژم چو شیر صافی و پستانش بوده از پاشنگ. عسجدی. آن خوشه بین چنانکه یکی خیک پرنبید سربسته و نبرده بدو دست هیچ کس بر گونهٔ سیاهی چشم است غژم او هم بر مثال مردمک چشم از او تکس. بهرامی (از فرهنگ اسدی) (اوبهی). باغ را بین که چشم و دیده همی مغز بادام و غژم انگور است. مسعودسعد (از آنندراج) (انجمن آرا). دیدهٔ حاسد به تو چون غژم انگور است سرخ در لگدکوب فنا بادا جدا آب از تکس. سوزنی (از آنندراج و انجمن آرا). || دانهٔ خرما. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۹۰ ب) || خوشهٔ خرما. (از فرهنگ اوبهی). خوشهٔ انگور یا خرما. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۹۰ ب). || استخوان انگور. هسته. خسته. || خشم. به خشم آمدن. قهر. کینه. (از برهان قاطع) (آنندراج). هیبت. (فرهنگ اسدی). خشم و کینه. (فرهنگ اوبهی). غَرَس : شیر غژم آورد و جست از جای خویش و آمد آن خرگوش را آلغده پیش. رودکی (از فرهنگ اسدی). || شعوری در لسان العجم (ج ۲ ورق ۱۹۰ ب) به معنی خشمگین و مهیب آورده است و ظاهراً درست نیست. || پستانهای گاو ماده. (فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۹۰ ب). ثؤلول. (ناظم الاطباء).[ غَ ژَ ] (اِ) خشم و غضب. غَرَم. (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۱۸۲ ب).
کلمات همقافیه با «غژم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژم» برای سرودن شعر