معنی غژغاو

معنی غژغاو

7 بازدید
[ غَ ] (اِ مرکب) به معنی غژغا است که گاو قطاس باشد، و بعضی دم آن گاو را قطاس میگویند جهت آنکه اصل این لغت کژگاو است؛ یعنی ابریشم گاو، چه کژ به معنی ابریشم هم آمده است و چون در لغت و زبان فارسی تبدیل گاف به غین و برعکس جایز است همچو لگام و لغام و گلوله و غلوله و امثال اینها، در این لغت نیز کاف کژ به غین تبدیل یافته است و کژگاو، غژغاو شده است. (برهان قاطع). غژغاو ترکیبی است از غژ (کژ به معنی ابریشم) +غاو (گاو). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). اسب یا گاو دریایی که از دنب آن منگوله های کوچکی میسازند و در گردن اسب مانند قلاده جهت زینت و چشم زخم می اندازند. (ناظم الاطباء). گاوی که از دم او پرچم سازند و دم او را نیز گویند که آن را قطاس خوانند. (از فرهنگ رشیدی). دم این گاو مانند ابریشم و کژ نرم و مویهای آن مانند قطاس و پرچم آویخته و خوشنما است و آن را قطاس گردن اسب کنند و بر سر نیزه آویزند. (از آنندراج). دم گاوی را گویند که در کوههای مابین ملک خطا و هندوستان پیدا شود. (از فرهنگ جهانگیری). نام پرچم است و گاوش. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). در بعضی از نسخ، گاو بحری که او را دم دراز بسیارموی باشد آمده. (فرهنگ خطی). گاو خطایی. غژگاو. غژگا. کژگاو. کژگا. کژغاو. غژغا. (برهان قاطع). کج گا. (حاشیهٔ برهان چ معین). غشغاو. (فرهنگ اسدی). رجوع به همین کلمات و رجوع به گاو خطایی شود. آقای پورداود در هرمزدنامه (صص ۲۹۴ -۳۰۳) آرند: در فارسی به این جانور که بومی ایران نیست نام برازنده ای داده اند. غژغاو همان کژگاو است؛ یعنی ابریشم گاو، چه کژ و معرب آن قز (ج، قزوز) ابریشم است. در پهلوی کج به همین معنی است. در گیلان کج ابریشم خام است. به هر یک از فرهنگها که نگاه کنید غژغاو همان گاوی است که از موی آن پرچم سازند. در جانورشناسی این گاو تبتی یا گاومیش وحشی به همان نام تبتی خود، یاک خوانده میشود و در همهٔ زبانهای اروپایی چنین نامیده گردد. این جانور که در زبان علمی به آن بوس پئوفاگوزی گرونینس نام داده اند بومی آسیای مرکزی است و به ویژه تبت و مرز و بومهای مغربی و شمال و سرزمینهای مشرقی پیوسته به آن که بیش از دو هزار متر بلندتر از سطح دریا است، و سرزمینهای بلند که کم و بیش چهار تا شش هزار متر بلند است، کاشانهٔ این جانور کوهی است. در این کوهساران گلهٔ آنها ده تا دوازده و بیست، از پی خوراک در گردش اند. از سرما بیشتر بردباری میکنند و از گرما زود فرسوده میشوند. گوسالهٔ آنها که پس از نه ماه افکنده شود در میان سالهای ۶ و ۸ خود غژغاو بزرگ و رسایی است. بیش از ۲۵سال زیست نکند. درازای پیکرش به چار متر و ۲۵ سانتیمتر، و بلندی آن تا به کوههٔ پشت به یک متر و ۹۰ سانتیمتر رسد. دمش بدون مو به ۷۵ سانتیمتر، و بلندی شاخش به ۸۰ تا ۹۰ سانتیمتر رسد و وزنش در میان ۶۵۰ تا ۷۲۰ کیلو گرام است بنابراین جانوری سترگ است. گوشها و چشمانی کوچک و کله ای پهن و گردنی کوتاه و پاهایی کوتاه و ستبر و سم دوشاخه ای پهن دارد. اما موی آن که پرچم از آن است، آنچه در روی پیشانی آن روییده کوتاه و مجعد است. از این گذشته سراسر تنش را موهای بسیار بلند پوشانیده، از پشت و شکم و دم تا به روی زمین کشیده میشود. از این موها آنچه در روی پیشانی است گاهی با تارهای سفید درآمیخته است. همچنین گاهی تارهای سفید یا سرخگون در میان موهای پشت دیده میشود. معمولاً موی آن سیاه و گاهی موی دمش سفید خیره کننده است، و این رنگ روشن است که بیش از بیش گرانبها میشود. به مناسبت همین موی نرم و درخشان و باریک و بلند آن است که در فارسی آن را غژغاو (ابریشم گاو) خوانده اند. مردمان تبت این جانور رام شده را از برای بارکشی و سواری به کار برند. به آسانی صد تا صد و پنجاه کیلو گرام بار را میکشد. در تبت و ترکستان و در سرزمینهای چین که در مرز و بوم تبت است و در سرزمینهای میان تبت و هند و دامنهٔ شمالی کوه هیمالایا غژغاو خانگی از جانوران بسیار سودمند به شمار آید، در چینی آن را لی نیو خوانند. شیر آن زردرنگ بسیارغلیظ و پرچربی و در مزه چون بادام شیرین است. مردم تبت این شیر را با چای و آرد جو بریان شده درآمیخته خورش تسمبه سازند که غذای ملی آنان است، قرقیزها این شیر را با آب، روان تر ساخته، میگذارند ترش شود و اینچنین یک گونه آشام آلکلی که آیران خوانند درست کنند. گوشت آن خورده شود و پوستش چرم گردد و با برخی از موهایش ریسمان تابند یا پارچهٔ درشت بافند، موی سفید آن چنانکه گفتیم گرانبهاست. زیرا ممکن است رنگ دیگر بپذیرد. چینی ها که آن را لی دسه خوانند به رنگ سرخ آتشین درآورده به روی کلاههای تابستانی خود میگذاشتند، و بزرگان چون فرمانگزاران و مرزبانان آن را به بهای گزاف خریداری میکردند، و بسا هم خود این مو مانند پول وسیلهٔ مبادله بود. بوفون (۱۷۰۷-۱۷۸۸م.) در تاریخ طبیعی خود غژغاو را گاو تاتاری نامیده است. در هندوستانی دم آن چنور یا چنری خوانده میشود. همچنین در هندی آن را چوری گائو میخوانند. (از هرمزدنامه به اختصار). رجوع به همین کتاب صفحات مذکور شود: و اندر کوه وی [ سوکجو سرحد تبت و چین ] آهوی مشک است و غژغاو. (حدود العالم چ جلال الدین طهرانی ص ۳۹). و از این ناحیت [تغزغز] مشک بسیار خیزد و روباه سیاه و سرخ... و ختو و غژغاو. (حدود العالم). غژغاودم گوزن سرین و غزال چشم پیل زرافه گردن و گور هیون بدن. لامعی (از فرهنگ اسدی). فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی خرسری غژغاومویی اعوری عیاره ای! سوزنی . میطرازد چرخ غژغاو دورنگ از صبح و شام نیزهٔ مهرت مگر پرچم ندارد بر قنات. اثیر اخسیکتی (از فرهنگ رشیدی). پلنگ هیئت و غژغاودم گوزن سرین عقاب طلعت و عنقاشکوه و طوطی پر. انوری (از جهانگیری) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). عارفان همگردن گاو آمده با سری هریک چو غژغاو آمده.عطار.

کلمات هم‌قافیه با «غژغاو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «او» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید