معنی غژاک
6 بازدید
[ غَ ] (اِ) بوی ناخوش و گنده که از دهان برآید، و آن را غشاک به شین معجمه نیز گفته اند. (آنندراج از فرهنگ فرنگ و کشف اللغات). رایحهٔ بد به طور مطلق. (از فرهنگ شعوری). ظاهراً مصحف غشاک و غساک است : بر همه روی زمین میرود ار جسم بدش که سراپای وجودش شده آلوده غژاک. ابوالمعانی (از فرهنگ شعوری ج ۲ ورق ۱۸۱ الف).
کلمات همقافیه با «غژاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر