معنی غژ
6 بازدید
[ غَ ] (اِمص) نشسته به راه رفتن را گویند چنانکه اطفال و مردمان زمین گیر و شل به راه روند. (برهان قاطع). نشسته رفتن بود چنانکه اطفال و مردم مسن و لنگ روند. (جهانگیری). در فرهنگ رشیدی و غیاث اللغات و بعض فرهنگهای دیگر امر بغژیدن؛ یعنی به زانو و دست و سرین رفتن کودک آمده است. رجوع به غژیدن شود. || (ص) کسی که نشسته راه رود، مانند کودک. || مردم شل و زمین گیر. (ناظم الاطباء). || (نف) نعت فاعلی مرخم از غژیدن. غژنده. رونده. - راست غژ؛ راست رو. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن). - کژغژ؛ کج رو. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین ذیل غژیدن).[ غِ ژژ ] (اِ صوت) حکایت صوت گلولهٔ تفنگ و امثال آن، گاه شکافتن هوا: غژی کردن .
کلمات همقافیه با «غژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غژ» برای سرودن شعر