معنی غوکچوب
7 بازدید
(اِ مرکب) دو چوب باشد که کودکان بدان بازی کنند، یکی به مقدار یک وجب، و دیگری دراز به مقابل یک گز، و آن را در بعضی ولایات دسته چلک و چالیک نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). دو چوب باشد یکی کوتاه بقدر یک قبضه و دیگری دراز بمقدار سه وجب. (برهان قاطع) (آنندراج). دو چوب یکی کوتاه و دیگری بلندتر، کودکان بدان بازی الک دولک کنند. (ناظم الاطباء). چوب دودله. (فرهنگ رشیدی) (برهان قاطع). دوداله. (برهان قاطع). الک دولک. الک جنبش. قُلَة. مِقلی ََ. مِقلاء : طَثَأَ؛ بازی کرد به قُلة که غوک چوب باشد. (منتهی الارب). رجوع به غوک و الک دولک شود. || صاحب برهان قاطع «غوک چوب» را بمعنی ده دله یعنی بیوفا و هرجایی و بوالهوس نیز آورده است، ولی صاحب سراج اللغات آن را رد کرده، گوید: از تصحیفات فاحش صاحب برهان آن است که غوک چوب را بمعنی ده دله که بیوفا و هرجایی و بوالهوس باشد آورده، و سر آن این است که بعضی از اهل لغت در تفسیر این لفظ «دودله» نوشته اند، و آن به ضم دال اول و فتح دال دوم بمعنی چوب مذکور است، و او دودله که بمعنی متردد است خوانده، باز آن را به معنی ده دله که بی حواس و پریشان خاطر و هرجایی است آورده. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین از فرهنگ نظام ج ۵ ص لح مقدمه).
کلمات همقافیه با «غوکچوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر