معنی غوچ
6 بازدید
(ترکی، اِ) گوسفند شاخدار جنگی. (برهان قاطع) (آنندراج). گوسفند شاخدار. (آنندراج) (انجمن آرا). میش نر شاخدار جنگی. لفظ ترکی است. (غیاث اللغات). قوچ. قُج. کاشغری آرد: قج، کبش، و آن بزبان غزی است و اصل وی قُجُنکار است. (کاشغری ج ۱ ص ۲۷۰ از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به قوچ شود: سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ سگالیدهٔ جنگ مانند غوچ.فردوسی. زود بینی شکسته پیشانی تو که بازی بسر کنی با غوچ. سعدی (گلستان). || شکار کوهی. (آنندراج) (انجمن آرا). || گوزن نر. (اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «غوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر