معنی غوغا شکستن
9 بازدید
[ غَ / غُو شِ کَ تَ ] (مص مرکب) شکستن فتنه و آشوب. خوابانیدن غوغا و شورش. رجوع به غوغا شود: شه غوغائی غوغاشکن کز حکم تیر او بنات النعش بر گردون چه پروین بشکند غوغا. سوزنی (از جهانگیری) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غوغا شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر