معنی غوطه دادن

معنی غوطه دادن

7 بازدید
[ طَ / طِ دَ ] (مص مرکب) فروکردن در آب و غرق کردن. (ناظم الاطباء). فروبردن در آب. غوطه ور کردن. غوته دادن. قَمس. اِقماس. غَتّ. (منتهی الارب). رجوع به غوطه و غوته شود: طاقت یک موج او کراست که طوفان صد یک آن بود و غوطه داد جهان را. ابوالفرج رونی. او [ شیر ] را در آب غوطه داد. (کلیله و دمنه). آب نتواند مر او را غوطه داد کش دل از نفخ الهی گشت شاد.مولوی. تا گریبان غرق آتش بودم از اندیشهٔ دوست غوطه در گل داد ناگه یاد آن رخساره ام. طالب آملی. در بهار سرخ رویی همچو جنت غوطه داد فکر رنگین تو صائب خطهٔ تبریز را. صائب تبریزی.

کلمات هم‌قافیه با «غوطه دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید