معنی غوط
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) کندن. (منتهی الارب) (آنندراج). غوط حفره؛ کندن آن. (از اقرب الموارد). || درآمدن چیزی در چیزی. (منتهی الارب). داخل شدن. فرورفتن. یقال: هذا رمل تغوط فیه الاقدام. غَیط. || غوط انساع دابه؛ چسبیدن دوال و تنگ چارپا به شکم وی و فرورفتن در آن. غاط انساع الدابه؛ لزقت ببطنها قد خلت فیه. || غایب و ناپدید شدن و دور گردیدن. غاط الرجل فی الوادی؛ مرد در بیابان ناپدید شد. (از اقرب الموارد). فرودآمدن به زمین نشیب. (المصادر زوزنی). || فرورفتن در آب. انغماس. (از اقرب الموارد). || خالی شدن شکم از مدفوع. (دزی ج ۲ ص ۲۳۱). || (اِ) ثرید. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج). ثریدة. (اقرب الموارد). نان پاره های ترشده در آبگوشت و شوربا. رجوع به ثرید و ثریده شود. || زمین پست فراخ. (منتهی الارب) (آنندراج). غوط و غاط بمعنی زمین پست و پهناور. ج، غوط، اَغواط، غیطان، غِیاط. (از اقرب الموارد).(ع اِ) جِ غَوط (در معنی اسمی) و غاط. رجوع به غَوط و غاط شود.[ غُ ] (اِخ) غوت. معرب گت . نام قومی از ژرمن. رجوع به گت شود.
کلمات همقافیه با «غوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر