معنی غوص کردن
7 بازدید
[ غَ / غُو کَ دَ ] (مص مرکب) فرورفتن در آب. (ناظم الاطباء). غوطه خوردن. غوطه زدن. رجوع به غوص شود: گهر ناید بکف بی غوص کردن.کاتبی. || غور کردن. استقصاء. تعمق. دقت در دانستن حقیقت و کنه چیزی. رجوع به غَوص شود.
کلمات همقافیه با «غوص کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر