معنی غوشت
6 بازدید
(ص) برهنهٔ مادرزاد. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع). برهنه بود چون مادرزاد. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (فرهنگ اوبهی). برهنه، ابوحفص سغدی به حذف تا آورده است، واللََّه اعلم بالصواب. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). لوت. لخت. عور. رجوع به غوش شود: گفت هنگامی یکی شهزاده بود گوهری و پرهنر آزاده بود شد به گرمابه درون استاد غوشت بود فربی و کلان بسیارگوشت. رودکی (از سندبادنامه) (فرهنگ اوبهی) (فرهنگ اسدی). || چیزی باشد که بر تن او هیچ موی نباشد. (فرهنگ اسدی): مریدان ز بازوش برکند (کذا) گوشت مر آن کوبه را داد با یک دو غوشت. ابوشکور (از فرهنگ اسدی).[ غَ ] (اِ) گیاهی که لایق چرای ستور نباشد. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس).
کلمات همقافیه با «غوشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر