معنی غوش

معنی غوش

7 بازدید
(اِ) چوبی است سخت که سپاهیان سلاح، و خنیاگران زخمه سازند. (فرهنگ اسدی). چوبی است سخت که از آن خنیاگران زخمه، و زنان دوک و سپاهیان تیر سازند. (نسخهٔ دیگر از فرهنگ اسدی). چوبی است سخت که از آن خنیاگران زخمهٔ رباب و عود سازند و سلاح داران تیر، و از آن سخت تر چوب نیست. (فرهنگ اوبهی). چوبی باشد سخت که از آن چوب نیزه و تیر بسازند. (فرهنگ جهانگیری). بمعنی چوب خدنگ است و آن چوبی باشد سخت که از آن تیر و نیزه و زین اسب سازند. (برهان قاطع). در عربی غَوش است بمعنی درختی که چوب آن سخت است و ابزار موسیقی از آن سازند. (دزی ج ۲ ص ۲۳۱): اندازد ابروانت همه ساله چوب غوش وآنگاه گویدم که خروشان مشو خموش. خسروی (از فرهنگ اسدی) (انجمن آرا). پیری آغوش بازکرده فراخ تو همی کوش با شکافهٔ غوش.کسایی. خواهی که تا توبه کرده رطل بگیرد زخمهٔ غوش ترا به فندق بر گیر. عمارهٔ مروزی (از فرهنگ اسدی). خراط بهر خارش ... ورا بسی نیمورها ز چندن و چیلان و غوش کرد.سوزنی. || اسب جنیبت که به ترکی کوتل نامند. (از فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). یَدَک. کُتَل : به سیم هفته بدانسان شوی از زور و توان کز تکاور به تکاور جهی از غوش به غوش. سوزنی. شکار افکندن چشمش نه بس بود که بر دنبال ابرو میکشد غوش. نزاری قهستانی. آسمان را حلقهٔ فرمانبری در گوش کن عیش را دامن بگیر و دست در آغوش کن با خرد گو طیلسان بر خنب می سرپوش کن بر کمیت می نشین خنگ طرب را غوش کن. نزاری قهستانی (از فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری). || سرگین سایر حیوانات. غوشا. (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). سرگین حیوانات. (فرهنگ رشیدی): آن روی او بسان یک آغوش غوش خشک وآن موی او بسان یک آغوش غوشنه. یوسف عروضی (از فرهنگ اسدی نخجوانی) (جهانگیری). || گوش. (فرهنگ جهانگیری) (برهان قاطع). در ترکیب پیلغوش MMM پیلگوش نیز بجای گاف، غین آمده است. رجوع به گوش شود. || بمعنی نگاه. (فرهنگ جهانگیری). نگاه و تفرج و دیدن. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء). || غوش یا گوش، آنجای از ذوات الاوتار که روده یا سیم بدان بندند. || (ص) برهنهٔ مادرزاد. (برهان قاطع). عور مادرزاد. عور. (ناظم الاطباء). رشیدی ذیل «غوشت» گوید: ابوالحفص سغدی غوشت را به حذف تاء نیز آورده است. (از فرهنگ رشیدی). رجوع به غوشت شود.
[ غَ ] (معرب، اِ) (مأخوذ از فارسی) نام درختی است که چوب آن سخت است و از آن ابزار موسیقی میسازند. در فارسی غوش به ضم غین است. رجوع به دزی ج ۲ ص ۲۳۱ و غوش به ضم اول شود.

کلمات هم‌قافیه با «غوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید