معنی غوز
6 بازدید
(اِ) برآمدگی سخت و زشت که بر پشت برخی از مردم باشد. پشت خمیده و دوتا شده. قوز. کوز. کوژ. کُل. رجوع به قوز و کوژ شود. - سر غوز افتادن؛ به لجاج ناچار شدن. - غوز بالای غوز؛ زشتی، رنج، زیانی بر سر زشتیی یا رنجی یا زیانی و امثال آن. رجوع به قوز شود.[ غَ ] (ع مص) آهنگ کردن. (منتهی الارب). قصد کردن. (از اقرب الموارد).(اِخ) ناحیتی است. شرق وی بیابان غوز و شهرهای ماوراءالنهر، و جنوب بعضی از همین بیابان و دیگر دریای خزرانست و مغرب و شمال او رود آمل است، و مردمانی شوخ روی و ستیزه کارند و بددل و حسود، و گردنده اند بر چراگاه و گیاه خوار تابستان و زمستان، و خواستهٔ ایشان اسب و گاو و گوسپند و سلاح و صید اندک، و اندر میان ایشان بازرگانان بسیارند، و هر چیزی را که نیکو بود و عجب بود نماز برند و طبیبان را بزرگ دارند، و هرگه که ایشان را ببینند نماز برند، و این بجشکان را بر خون و خواستهٔ ایشان حکم باشد و ایشان را هیچ شهر نیست، و مردمانی با خرگاه بسیارند، و مردمانی اند با سلاح و آلات دلیری و شوخی اندر حرب، و ایشان به هر وقتی به غزو آیند به نواحی اسلام به هر جائی که افتد، و برکوبند و غارت کنند و زود بازگردند. و هر قبیله را از ایشان مهتری بود از ناسازندگی با هم. (حدود العالم چ سیدجلال الدین طهرانی ص ۵۴).
کلمات همقافیه با «غوز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر