معنی غور کردن
13 بازدید
[ غَ / غُو کَ دَ ] (مص مرکب) کوشش تمام کردن و بنهایت چیزی رسیدن. دقت کردن در کاری. به دقت مورد رسیدگی قرار دادن. استقصاء. تقصی : در مقامی که غور باید کرد قطره و بحر بیکرانه یکی است. صائب (از انجمن آرا) (از آنندراج). || غور کردن جراحت، عمیق شدن جراحت و عمق پیدا کردن : و در وقت قاآن، توراکیا خاتون را با جماعتی از اصحاب حضرت کینه ای در احنای سینه متمکن گشته بود و آن جراحت غور کرده. (جهانگشای جوینی چ لیدن ج ۱ ص ۱۹۶).
کلمات همقافیه با «غور کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر