معنی غورة
6 بازدید
[ غَ رَ ] (ع مص، اِ) اسم مرت از غَور. (از اقرب الموارد). یکبار آمدن بزمین نشیب. یکبار درآمدن و داخل شدن در چیزی. رجوع به غَور شود. || آفتاب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || میان روز. (منتهی الارب). ظُهر. قائله. (اقرب الموارد). وسط روز.[ غَ رَ / غو رَ ] (اِخ) نام جایی است از نواحی یمامه. در اخبار آمده است: رسول خدا سه اقطاع به مَجّاعةبن مرارة داد و آنها غوره و غرابه و حُبَل از نواحی یمامه بودند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غورة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر