معنی غوج
6 بازدید
[ غَ ] (ع مص) دوتا شدن و خمیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بدو درآمدن. (تاج المصادر بیهقی). || ایستادن بجای. (تاج المصادر بیهقی). || (ص) جمل غوج، اشتر پهن سینه. (مهذب الاسماء) (لسان العرب). || فرس غوج اللبان؛ اسب فراخ پوست سینه. اسبی که پوست سینهٔ آن فراخ باشد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || فرس غوج موج؛ یعنی اسبی که گامهای او وسیع باشد چنانکه گویی موج میزند. (از مهذب الاسماء). غوج یعنی نیکو، و موج اتباع است. (از لسان العرب).
کلمات همقافیه با «غوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر