معنی غوامض
7 بازدید
[ غَ مِ ] (ع ص، اِ) جِ غامِض. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). زمینهای هموار. زمینهای پست نرم و زمینهای مغاک. (از منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). رجوع به غامض شود. || شتربچگان. یکی آن غامض است. (از تاج العروس). || جِ غامضة. (اقرب الموارد). رجوع به غامضة شود. || پوشیدگیهای کلام و معانی باریک. (غیاث اللغات). رجوع به غامض و غامضة شود: زنان را با غوامض اسرار مردان چکار؟ (کلیله و دمنه).
کلمات همقافیه با «غوامض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مض» برای سرودن شعر