معنی واژه غنچه کردن
5 بازدید
[ غُ چَ / چِ کَ دَ ] (مص مرکب) سرشتن و گلوله کردن. گرد ساختن. مدور کردن : هیچ ندانم بچه شغل اندری ترف همی غنچه کنی یا شکر. ابوالعباس عباسی (از احوال و اشعار رودکی ص ۱۱۶۱). - غنچه کردن لب؛ جمع کردن و مانند غنچه نمودن آنرا.