معنی واژه غنچه خسپیدن
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ خُ دَ ] (مص مرکب) بمجاز خفتن کسی در حالی که دست و پای خود را جمع کرده باشد و این در وقت تأمل و تفکر باشد. (از بهار عجم) (آنندراج). غنچه نشستن : آه میدزدد نفس در سینهٔ افگار من غنچه میخسپد نسیم صبح در گلزار من. صائب (از آنندراج). رجوع به غنچه نشستن شود.