معنی غنچهدهان
6 بازدید
[ غُ چَ / چِ دَ ] (ص مرکب) زیبارویی که دهان وی بسان غنچهٔ گل باشد. کنایه از معشوق و معشوقه. (از ناظم الاطباء). از اسماء محبوب. (آنندراج): کشت مرا دلش به کین، هست لبش گوا بر این خامشی گواه بین، غنچه دهان کیست او. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۵۸). غنچه دهان من بیا تنگدلی من ببین بی تو چگونه زنده ام سنگدلی من ببین. امیرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «غنچهدهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر