معنی غنود
6 بازدید
[ غُ ] (مص مرخم، اِمص) خفتن. (فرهنگ اوبهی). آرمیدن و آسودن. استراحت و آسایش. وَسَن. رجوع به فرهنگ اسدی و غنودن شود.
کلمات همقافیه با «غنود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر