معنی غنظ
8 بازدید
[ غَ ] (ع مص) مشرف بر مرگ شدن. یا مشرف شدن کسی بر مرگ بسبب اندوه، و رهایی یافتن او. (از اقرب الموارد). || رنجانیدن کاری کسی را و دشوار کردن و سخت اندوهگین گردانیدن. (از منتهی الارب). غنظ الامر فلاناً؛ جهده و شق علیه، فهو مغنوظ. || سخت خشمناک گردانیدن. غنظه فلان؛ ملأه غیظاً. (از اقرب الموارد). || (اِ) اندوه سخت و لازم. (منتهی الارب). غم و اندوه دامنگیر. غم دایم. (از اقرب الموارد). اندوه که به مرگ و هلاک نزدیک گرداند سپس از آن نجات شود. (از منتهی الارب). رجوع به عیون الانباء ج ۱ ص ۵ شود.[ غَ نَ ] (ع اِ) اندوه سخت و لازم. غَنظ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به غَنظ شود. || (مص) دگرگون شدن گیاه از گرما. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «غنظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نظ» برای سرودن شعر