معنی غنده

معنی غنده

8 بازدید
[ غُ دَ / دِ ] (ص) گِرد. || فراهم آمده. (فرهنگ جهانگیری). جمع کرده و فراهم آمده مطلقاً. || (اِ) بمعنی غندش که پنبهٔ گرد و گلوله کرده شده است. (برهان قاطع). پنبهٔ گردکرده برای ریسیدن. (فرهنگ رشیدی). گلولهٔ پنبه برزده. (فرهنگ جهانگیری). گلغنده. (ناظم الاطباء): ابروش کمان سان شد و بینیش چو مشته وآن ریش سفید آمد چون غندهٔ پنبه. قریع الدهر (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به گُنده، قندفیر، قندفیل و گنده پیل شود. || گلولهٔ خمیر نان. (برهان قاطع). || کلوچ. کلوچه. کلوج. رجوع به همین کلمه ها شود. || کماج ترش. (ناظم الاطباء). || نفیر که برادر کوچک کرنا است. غندرود. غنده رود. (برهان قاطع). || بوی بد. || حباب آب. (ناظم الاطباء). || عنکبوت. (فرهنگ اسدی) (برهان قاطع) (فرهنگ اوبهی) (صحاح الفرس) (مجمل اللغة). دیوپای. تنندو. تننده. تنند. (فرهنگ اسدی و حواشی آن): می تند گرد سرای و در تو غنده کنون باز فرداش ببین بر تن تو تارتنان. کسائی مروزی (از فرهنگ اسدی). تن غنده را پای باید نخست پس آنگاه خلخال بایدش جست.اسدی. حسودت در کف ادبار محنت بود همچون مگس در دام غنده. شمس فخری. || عنکبوت بزرگ بود که مردم را بگزد. (فرهنگ اسدی). عنکبوت سیاه زهردار. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). نوعی عنکبوت زهردار و گزنده که عربان آن را رتیلا خوانند. (از برهان قاطع). رتیلا، و آن جانوری است که زهر دارد و در بلاد خراسان باشد. (فرهنگ جهانگیری). رُطَیل سیاه. رُتیل : چار غنده کربسه با کژدمان خورد ایشان پوست روی مردمان.رودکی. بدو مرد جنگی به دیوار بر همی تاخت چون غنده بر تار بر.اسدی. من غند شدم ز بیم غنده چون خرس نگون فتاده در دام. موفق الدین ابوطاهر خاتونی. غنده و کژدم و دیگر حشرات.سنایی. کژدم زرد قاضی سراج وآن قوامی سیاه چون غنده. سوزنی (از جهانگیری). حلاوت عجبی در بدن پدید آمد که از نی و لب مطرب شکر رسید به کام هزار کژدم غم را ببین کنون کشته هزار غندهٔ محنت ببین شده بر بام.مولوی. هجر تو چون غنده ای شد در دلم ای شفای جان ببر این غنده را.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «غنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید