معنی غندجان
6 بازدید
[ غَ دَ / غُ دِ ] (اِخ) شهری است به فارس در دشت مُعطِشَة. (منتهی الارب). شهری است بفارس در بیابان کم آب، و از آن جز ادیب و سلاحدار بیرون نیاید. (از تاج العروس). و در فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۳ آمده: به پارسی دشت باری گویند، و شهرکی است هوای آن گرمسیر و آب چاه شور و یک چشمهٔ کوچک است و هیچ آب دیگر ندارد، و غلهٔ آنجا بخس باشد، و جامع و منبر دارد، و اهل فضل از آنجا بسیار خیزد، و کفشگر و جولاه بسیار بود -انتهی. و یاقوت بنقل از اصطخری آرد: غندجان همان قصبهٔ دشت بارین است -انتهی. و سمعانی گوید: غندجان شهری از کورهٔ اهواز است، و ابن البلخی غندیجان نیز آورده است. رجوع به فارسنامه چ لندن ص ۱۴۳ و ۱۵۱ و ۱۵۷ و ۱۶۳، انساب سمعانی و معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «غندجان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر