معنی غنام
7 بازدید
[ غَ نْ نا ] (ع ص) صاحب گوسفندان. || چوپان گوسفندان. (از اقرب الموارد).[ غَ نْ نا ] (اِخ) از صحابه است و نام او در اهل بدر آمده. پسر وی ابن غنام نیز از صحابه و راویان حدیث از رسول خداست. رجوع به الاستیعاب ص ۵۱۷ و منتهی الارب شود. صاحب قاموس وی را مکنی به ابوعیاض میداند، ولی صاحب تاج العروس گوید: من این را در فرهنگها نیافتم و وی [ ابوعیاض ] پدر عبدالرحمان است.[ غَ نْ نا ] (اِخ) ابن محمدبن غنام نجدی متوفی به سال ۱۲۳۷ هـ . ق. فقیهی حنبلی بود. رجوع به معجم المؤلفین ج ۸ ص ۴۱ شود.[ غَ نْ نا ] (اِخ) ابن اوس بن غنام خزرجی بیاضی بدری صحابی است. (منتهی الارب) (از تاج العروس).[ غَ نْ نا ] (اِخ) نام شتری است. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غنام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر