معنی غناظ
7 بازدید
[ غَ / غِ ] (ع اِ) غم و اندوه و محنت و مشقت. (از اقرب الموارد). الجهد و الکرب. (تاج العروس). فعل ذلک غِناظَیکَ (غَناظَیکَ) (علی التثنیة)؛ یعنی اکثر کرد آن کار را تا دشوار کرد بر تو و در مشقت انداخت. (منتهی الارب). فعل ذلک...؛ یعنی کار را کرد تا امر بر تو سخت گردد بطور مکرر. ای لیشق علیک مرة بعد مرة. (اقرب الموارد).[ غِ ] (اِخ) جایی است در یمامه و باغی دارد. شاعر گوید: و ان تک عن روض الغناظ معاصماً تُغَضَّ بها سور یخاف انقصامها. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «غناظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اظ» برای سرودن شعر