معنی واژه غم و شادی
5 بازدید
[ غَ مُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) اندوه و خوشی : گنج و مار و گل و خار و غم و شادی بهمند. سعدی (گلستان). - غم و شادی گفتن؛ درد دل کردن. حکایت حال کردن : من بانگی بر وی زدم عبدوس بشنیده است و با حاتمی غم و شادی گفته است که این بوسهل از فساد فرو نخواهد ایستاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۳). چون بمقر و مطلب رسید و جمال او بدید ساعتی غم و شادی گفتند و لشکری خلوتی خواست. (سندبادنامه).