معنی غمیس
5 بازدید
[ غَ ] (ع ص، اِ) گیاه که در زیر گیاه خشک برآمده باشد. || شب تاریک. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || چیز عزیزالوجود که مردمان تا حال آن را ندیده و عدیل و مثل آن را نشناخته باشند. منه: قصیدة غمیس. (منتهی الارب) (آنندراج). چیزی که برای مردم آشکار نشده باشد و هنوز آن را نشناخته باشند. الشی ء الذی لم یظهر للناس و لم یعرف بعد. و منه: قصیدة غمیس؛ ای لم تعرف بعد. (اقرب الموارد). || بیشه و درختان انبوه و درهم پیچیده. (منتهی الارب) (آنندراج). بیشه، و بقولی اختصاص به نی زار دارد. (از اقرب الموارد). || هر چیز درهم و انبوه که در آن فرورفتن و پوشیده شدن توانند. (منتهی الارب) (آنندراج). هر چیز پیچیده و انبوه که میتوان در آن فرورفت و مخفی شد. || تاریکی. ظلمت. (از اقرب الموارد). || آب راههٔ خرد میان تره زار. (منتهی الارب) (آنندراج). گذرگاه کوچک آب در میان سبزه و گیاه. (از اقرب الموارد).[ غُ مَ ] (اِخ) برکه ای است بر نه کروه از ثعلبیه، و نزدیکش کوشکی است ویران و آن را روزی است از روزهای عربان. (منتهی الارب). جایی در نه میلی ثعلبیه است و در نزدیک آن قصر ویرانی است. اعرابیی گوید: ایا نخلتی وادی الغمیس سقیتما و ان انتما لم تنفعا من سقاکما فعما تسود الاثل حسناً و تنعما و یختال من حسن النبات ذراکما. و بدینجا جنگ غُمَیس اتفاق افتاد. (از معجم البلدان). رجوع به نزهة القلوب چ لیدن ص ۱۶۷ شود.[ غُ مَ ] (اِخ) (یوم الـ ...) نام یکی از ایام عرب است و در آن در میان بنی قنفذ جنگ واقع شد. رجوع به مادهٔ قبلی و معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «غمیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر