معنی غمگساری
8 بازدید
[ غَ گُ ] (حامص مرکب) دفع ملالت و دلتنگی. (ناظم الاطباء). گساردن غم. غمخواری. غمزدایی. دلداری و دلجویی : هرچند که غمگین بود نخواهد از پشه خردمند غمگساری.ناصرخسرو. غمگساری در ابر میجویم برق او دید هم نمی شاید.خاقانی. در جهان هیچ سینه بیغم نیست غمگساری ز کیمیا کم نیست.خاقانی. || مودت و دوستی و رفاقت و مؤانست و همدمی. (ناظم الاطباء). رجوع به غمگسار شود.
کلمات همقافیه با «غمگساری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر