معنی غموس
7 بازدید
[ غَ ] (ع ص) کار سخت. (دهار). کار سخت دشوار در سختی و شدت فروبرنده. || ناقه که حملش نمایان نگردد تا وقت زادن. || ناقه ای که در مغز استخوانش شک باشد که تباه و گداخته است یا سخت و محکم. || شتر مادهٔ باردار که دنب برندارد تا بار آن پیدا گردد. || زخم گذاره. (منتهی الارب) (آنندراج). طعنهٔ فراخ. (مهذب الاسماء). || الیمین الغموس؛ سوگند دروغ که صاحب خود را در گناه فروبرد سپس آن در دوزخ. یا سوگند دروغ که صاحبش دیده و دانسته کذب کند و سوگند خورد تا مال غیر را تلف نماید. (منتهی الارب) (آنندراج). سوگندی به دروغ، و آن را یمین غموص به صاد نیز گویند. سوگندی که در این آیه از آن منع شده است: {/Bلاََ یُؤََاخِذُکُمُ اَللََّهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمََانِکُمْ وَ لََکِنْ یُؤََاخِذُکُمْ بِمََا عَقَّدْتُمُ اَلْأَیْمََانَ . ۱-۱۲۵:۸۹/}(قرآن ۵/۸۹): خاک بر سر دبیر حضرت را چون نداند همی یمین ز غموس.سنایی.[ غُ ] (ع مص) فروشدن. (مصادر زوزنی). غایب و ناپدید شدن. غمس النجم؛ غاب. (اقرب الموارد). || به آب فروشدن. (مصادر زوزنی).
کلمات همقافیه با «غموس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر