معنی غمناکی
7 بازدید
[ غَ ] (حامص مرکب) غمگین بودن. غمناک و اندوهگین بودن : شد درین خشت خانهٔ خاکی خشت نمناک شد ز غمناکی.نظامی. دید کین خیلخانهٔ خاکی نارد الا غبار غمناکی.نظامی. خاک زر شد هیأت خاکی نماند غم فرح شد خار غمناکی نماند.مولوی. کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی بیا که بی تو بجان آمدم ز غمناکی.حافظ. || (ص نسبی) منسوب به غمناک. شخص اندوهگین : چون گریزانی ز نالهٔ خاکیان غم چه ریزی بر دل غمناکیان. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «غمناکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر