معنی غملول
7 بازدید
[ غُ ] (ع اِ) رودبار درخت ناک. یا رودبار دراز کم پهن درهم پیچیده گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج). زمین نشیب بسیاردرخت. (مهذب الاسماء). وادی تنگ پردرخت و گیاه پیچیده، و گفته اند: وادی پردرخت دراز و کم پهنا که گیاه درهم و پیچیده داشته باشد. (از اقرب الموارد). || هر چیز انبوه و فراهم آمده از درخت و ابر و تاریکی تا آنکه زاویه را هم غملول نامند. (منتهی الارب) (آنندراج). هر فراهم آمدهٔ تاریک و تراکم درخت یا ابر یا ظلمت یا زاویه. کل مجتمع اظلم و تراکم من شجر او غمام او ظلمة. ج، غَمالیل. (اقرب الموارد). || پشتهٔ بلند. (منتهی الارب) (آنندراج). رابیة. (اقرب الموارد). || برغست. (مهذب الاسماء) (برهان قاطع). تره ای است که پزانیده میخورند آن را. (منتهی الارب) (آنندراج). بقلة دستیة تبکر فی اول الربیع تؤکل مطبوخة. (اقرب الموارد). بجند. پژند. بژند. تُملول. رجوع به برغست شود.
کلمات همقافیه با «غملول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر