معنی غملج
8 بازدید
[ غَ لَ ] (ع ص) آنکه بر یک روش و حال نپاید؛ گاهی قاری و گاهی شاطر و وقتی بخیل و وقتی سخی و باری شجاع و باری جبان باشد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس). مؤنث آن نیز غَملَج است. (از اقرب الموارد). غَمَلَّج. غِملاج. غُملوج. غِملیج. غُمالِج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ غُ لُ ] (ع ص) آنکه اندامی درشت و قامتی بلند دارد. درشت اندام درازبالا. غِملیج. (از المنجد).[ غَ مَ لْ لَ ] (ع ص) بمعنی غَملَج. تأنیث آن نیز غَمَلَّج است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به غَملَج شود. || مرد درازگردن مانند غَمَلَّط. (از تاج العروس).
کلمات همقافیه با «غملج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر