معنی غمفرسوده
7 بازدید
[ غَ فَ دَ / دِ ] (ص مرکب) ناتوان شده از غم و غصه. (ناظم الاطباء). آنکه غم او را بفرساید. غمزده. غمکش : گرچه غم فرسودهٔ دوران بدم مرگ عزالدین مرا فرسود و بس.خاقانی.
کلمات همقافیه با «غمفرسوده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر