معنی غمغمة
6 بازدید
[ غَ غَ مَ ] (ع مص) بانگ کردن گاوان در حال ترسیدن. (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن گاوان هنگام ترس. (از اقرب الموارد). || بانگ کردن مبارزان در جنگ. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن دلیران هنگام کارزار. (از اقرب الموارد). || زیرلبی حرف زدن. (دزی ج ۲ ص ۲۲۸). || (اِ) بانگ گاوان وقت بیم. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بانگ. ج، غَماغِم. (مهذب الاسماء). || بانگ و خروش دلیران در کارزار. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سخن ناپیدا. (منتهی الارب) (آنندراج). سخنی که آشکار و روشن نباشد. (از اقرب الموارد). و اما غمغمة قضاعة فصوت لایفهم بقطع حروفه. (درة الغواص حریری).
کلمات همقافیه با «غمغمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر