معنی غمط
9 بازدید
[ غَ ] (ع مص) خرد و خوار شمردن مردم را. منه الحدیث: انما ذلک من سفه الحق و غمط الناس؛ ای ان یری الحق سفهاً و جهلا و یحتقر الناس. (منتهی الارب). خوار داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). عیب کردن کسی را. (المصادر زوزنی). || شکر عافیت ننمودن. || خوار داشتن نعمت را و ناسپاسی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج). ناسپاسی کردن نعمت را. (المصادر زوزنی). بطر نعمت و حقیر شمردن آنرا. (از اقرب الموارد). فیریدن. پرنعمت شدن. || بسختی فروخوردن آب را. (منتهی الارب) (آنندراج). || کشتن ذبیحه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || انکار کردن حق. (از اقرب الموارد). || (اِ) زمین پست و نرم. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «غمط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مط» برای سرودن شعر