معنی غمض
9 بازدید
[ غَ ] (ع مص) آسان داشتن از کسی در خرید و فروخت. (منتهی الارب). تساهل و آسان گیری در بیع. غموض هم آمده است. (از اقرب الموارد). || رفتن. (منتهی الارب). رفتن در زمین و از نظر ناپدید شدن. (از اقرب الموارد). || درخلیدن و پوشیده شدن در گوشت. (منتهی الارب). فرورفتن و ناپدید شدن شمشیر در گوشت. (از اقرب الموارد). || (اِ) زمین پست و نرم و زمین مغاک. ج، غُموض، اَغماض. (منتهی الارب) (آنندراج). المطمئن من الارض. (اقرب الموارد). || مااکتحلت عینی غُمضاً و غَمضاً؛ یعنی نخفتم. (از منتهی الارب). || رجل ذوغمض؛ یعنی مرد گمنام و خوار. (از اقرب الموارد).[ غُ ] (ع مص) مااکتحلت عینی غُمضاً؛ یعنی نخفتم. (منتهی الارب). رجوع به غَمض شود.
کلمات همقافیه با «غمض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مض» برای سرودن شعر