معنی غمس
7 بازدید
[ غَ ] (ع مص) به آب فروبردن کسی را. (المصادر زوزنی). فروبردن در آب. (از منتهی الارب) (آنندراج). غمس چیزی، فروبردن چیزی را در آب. قَمس. (از اقرب الموارد). || خضاب کردن دست را بی نگار. (منتهی الارب) (آنندراج). در اقرب الموارد و قطر المحیط این معنی برای اغتماس آمده است: اغتمست المرأة؛ غمست یدها خضاباً مستویاً من غیر تصویر. (اقرب الموارد). و صاحب تاج العروس آرد: واغتمست المرأة غمساً، و یقال اختضبت المرأة غمساً اذا غمست یدها خضاباً مستویاً من غیر تصویر، و فی «الاساس» من غیر نقش -انتهی. || تذهیب. طلاکاری و زرنگاری: صورة وحش او طائر مغموس بالذهب. (دزی ج ۲ ص ۲۲۷). || فروبردن سنان در ثغرهٔ (حفره ای در چنبر گردن) کسی. (از اقرب الموارد). || غروب شدن نجم. (منتهی الارب) (از آنندراج). غایب شدن ستاره. (از اقرب الموارد). || خوردن غذا در قابلمه. (دزی ج ۲ ص ۲۲۷).
کلمات همقافیه با «غمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر