معنی غمزهزن
8 بازدید
[ غَ زَ / زِ زَ ] (نف مرکب) کرشمه نما و شوخ چشم. (ناظم الاطباء). آنکه غمزه زند. غمزه زننده. غمزه کننده. رجوع به غمزه شود: زین پس وشاقان چمن نوخط شوند و غمزه زن طوق خط و چاه ذقن پرمشک سارا داشته. خاقانی. شب مهتاب چون شب تاری قصد خورشید غمزه زن کردی.خاقانی. پیش که غمزه زن شود چشم ستارهٔ سحر بر صدف فلک رسان خندهٔ جام گوهری. خاقانی.
کلمات همقافیه با «غمزهزن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زن» برای سرودن شعر