معنی غمد
6 بازدید
[ غِ ] (ع اِ) نیام شمشیر. (مهذب الاسماء) (دهار). نیام شمشیر و کارد. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات). ج، اَغماد، غُمود. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نیام. غلاف. قِراب. رجوع به نیام شود: غمد را بنمود و پنهان کرد تیغ باید افشردن مر او را بیدریغ. مولوی (مثنوی). سنان لسان و تیغ بیان {/B«وَ اَلشُّعَرََاءُ یَتَّبِعُهُمُ اَلْغََاوُونَ »۱-۴۲۶:۲۲۴/} از هیبت جلال نبوت در غمد کلال و نبوت بماند. (مقدمهٔ دیوان حافظ).[ غَ ] (ع مص) در نیام کشیدن شمشیر را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). شمشیر در نیام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). || پوشانیدن چیزی را. || درست کردن کاری را. اصلاح امر. (اقرب الموارد).[ غَ مَ ] (ع مص) افزون شدن آب چاه یا کم گردیدن آن. از اضداد است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). غمدت الرکیة، کثر ملؤها و قل. ضد. (المزهر سیوطی ص ۲۳۳).
کلمات همقافیه با «غمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر